نی نی و احمدی نژاد !!!!!!!!!

    

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

میگم : مامانی اینقدر ناز نکن.دلم برات یه ذره شده.17.gif

میگه : نه نمیام.28.gif

میگم : من کلی برنامه ریزی کردم.15.gif

میگه : نه نمیام.33.gif

میگم : نمیخواهی زودتر بیای تو بغل مامانی بازی کنیم.04.gif

میگه : اون بيرون یا جای منه یا جای احمدی نژاد.16.gif

میگم : تو با اون چی کار داری فسقلی؟04.gif

میگه :  مامانی چقدر حرف میزنی. حواسم رو پرت میکنی. 12.gifدارم ساکم رو جمع میکنم. میخوام برای بابایی سوغاتی بخرم بیارم تا به من حسودیش نشه.18.gif04.gif

 ( آخه من برای نی نی تعریف کردم که خاله صفورا که میخواست بیاد برای من یه سماور از تو دل مامانی آورد11.gif تا با من دوست بشه و من اونو به رسمیت بشناسم و بهش حسودی نکنم!!!) 09.gif

 

واین طوری شد که نی نی خانم ما تصمیم گرفت تا شنبه اون تو بمونه و وسایلش رو مرتب کنه.03.gif04.gif

 

 

دیروز صبح بود که فهمیدم خانم دکتر از مسافرت برگشته و خیالم راحت شد. 19.gifاما قرار بود احمدی نژاد  به همدان بیاد. و از شانس من محل استقبال در همون خیابونی بود که مطب خانم دکتر اونجاست.26.gif نتیجه اینکه همه خیابونهای منتهی به اونجا رو بسته بودند. من هم که نمیتونم پیاده روی کنم. سایتهای موبایل  و تلفنهای ثابت اون مناطق رو هم به خاطر مسائل امنیتی از کار انداخته بودند.06.gif

دیروز پر استرس ترین روز زندگیم بود.تنها هم بودم و همه اش فکر و خیال میکردم.از شدت اضطراب،  فشارم هم به شدت افت کرده بود و .....17.gif

خلاصه تازه ساعت 6 عصر اوضاع به روال عادی خودش برگشت.12.gif وما به دکتر رفتیم.خانم دکتر گفت که باید یه سونوگرافی جدید بدی. 33.gifچون سونوی قبلی مال دوهفته پیشه و بیمارستان قبول نمیکنه.و گفت که با این وضعیت فردا به عمل نمیرسی.13.gif بذار باشه برای شنبه.البته دلایل دیگری هم داشت. میگفت ممکنه جمعه پزشک اطفال نباشه.تازه پرستارها هم پرستارهای شیفت هستند و شنبه همه چیز طبق روال میاد. 34.gif

خلاصه رفتیم و سونوی جدید انجام دادم که باز هم نی نی یک دنده ما10.gif برنگشته بود و در وضعیت breech باقی مونده بود.04.gif بعد از سونوگرافی هم اینقدر دیر شده بود که مطب خانم دکتر بسته بود.17.gif

شام هم مهمون  بابایی شدیم و رفتیم یه باغ رستوران خوش آب و هوا در عباس آباد و یه کباب مشتی و ... 09.gif04.gif

حالا اگه مشکلی پیش نیاد و گوش شیطون کر16.gif و از این حرفها شنبه صبح میریم که موش موشک شیطونمون رو در بیاریم. 07.gif04.gif

دعا کنید ایندفعه دیگه سرکار گذاشته نشیم!!!18.gif04.gif17.gif

 

/ 8 نظر / 68 بازدید
مامان حسين

سلام.اولاً اميدوارم هر چه زودتر ني نی کوچولو تشريف بيارن. ثانياً انقدر استرس نداشته باشيد. برای بچه اصلاً خوب نيست. راستی از اينکه اين نی نی خوشبخت بابايی به اين نازنينی دارد خيلی براش خوشحالم. از طرف من به بابايی سلام برسونيد. خوشبخت باشيد

arezou

آرزوجان ، من هر روز وبلاگتو چک می کنم تا بلکه ... این نی نی شما خیلی ناز داره ، ولی خب عجله نکن ، ایشالله بارتو به راحتی زمین بذاری و نی نی خوشکلتون بیاد توی اتاق زیبایی که براش درست کردی ، حسابی خوش به حالش بشه

مامان آینده

عجب حکايتی شده اين زايمانت آرزو جون... وقتی شنيدم احمدی نژاد مياد همدان گفتم طفلک آرزو! نبودن دکترش کم بود حالا اين قضيه هم بهش اضافه شد... اما خب ديگه واقعا چيزی نمونده...

خانم کپی

چه جالب! یه نی نی کوچولو تو راهه! خدا واستون نگهش داره! ایشالله هر چه زودتر .... خوشحال شدم!

فيروزه

به سلامتی ... منتظر ورود نی نی خانومی هستيم ...

سارا

پس ني نی کوچولو هنوز به دنيا نيومده وای نی نی کوچولو بيا بيرون اينقدر مامانی رو اذيت نکن ديگه راستی شما تو همدانيد وای فوق العادست هنوز خاطرات اون روزها تو ذهنمه

زهرا

خوب به سلامتی...ايشالله که به خير بگذره.... ما هم مشتاقيم که عکس گل دخترتون رو ببينيم...يادتون نره حتما عکسشو بذاريد..... راستی اسمش رو هنوز انتخاب نکردين؟ مواظب خودتون باشين