دیروز صبح هوا خیلی خوب بود.این بود که هوس کردیم بریم بیرون صبحانه بخوریم.03.gif با مامان اینا هماهنگ کردیم و رفتیم منطقه زیبای عباس آباد.یه جای دنج و قشنگ.08.gifکنار رودخونه پر آب که از بس فشار آب زیاد بود صدای همدیگه رو نمیشنیدیم.38.gifنمیدونید چقدر هوس آب و بوی خاک و سبزه کرده بودم.21.gif

t3.JPG

توی این فصل ،  همدان خیلی خیلی خوشگله.08.gifرنگ سبز درختا اینقدر باطراوته که آدم به وجد میاد.

36.gif

قبل از اینکه بریم گفتم شاید صبا گرسنه اش بشه.این بود که کمی از سوپ شامش رو که مونده بود بهش دادم و گفتم تا برسیم و بساط صبحانه رو آماده کنیم اذیت نشه.01.gifبراش حریره بادوم هم درست کردم که اونجا بخوره.

بعد از رسیدن و پیدا کردن جای مناسب، بابای مهربونم 11.gifکه تجهیزات کوهنوردیش هم همراهش بود و از جمله وسایلش یه پیک نیک کوچولوی مسافرتیه ، برامون چای درست کرد و یه ماهیتابه بزرگ نیمرو.03.gif

وای جاتون خالی نمیدونید چقدر کیف داشت.هوا یه کم خنک بود و گرمای چای حسابی میچسبید. 04.gif

t1.JPG

وقتی آدم توی یه همیچین فضایی قرار میگیره ناخودآگاه مقدار غذاش چند برابر میشه.05.gif

نمونه اش هم غذا خوردن نی نی نازنازیم بود که هر روز یه ذره بیشتر صبحانه نمیخورد. 02.gifاما اونجا تا نیمرو و چای آماده بشه یه کاسه حریره بادوم خورد 10.gifبعد یه شیر حسابی مامان.10.gifبعدش هم یک عالمه نیمرو با سنگگ .10.gif04.gif( البته برای صبا فقط با زرده تخم مرغ درست کردیم)

بعد که حسابی سیر شد و دل کوشولوش گنده شد.04.gifاومد توی بغلم وسرش رو گذاشت رو بازوم و چشماشو بست یعنی لالا دارم.11.gif

بعد از اینکه یک ساعتی مست از اون هوای عالی شده بود و خوابش رو هم سیر کرد شاد و سرحال بیدار شد و کلی بازی کرد36.gif و با کتونیهای خوشگلش که پوشیده بود تاتی تاتی کرد و تا میتونست خوش گذروند.11.gif

s3.JPG

من گفتم اینهمه غذا خورده دیگه ناهار نمیخوره.اما اشتباه میکردم نه تنها غذای خودش رو خورد کلی هم از غذای ما خورد35.gif و باز هم میخواست که دیگه از ترس اینکه دل درد نگیره بهش ندادم .

خلاصه خیلی خوش گذشت. 04.gif

s4.JPG

حالا میفهمم چرا این بچه های روستایی اینقدر تپل مپل و سرحال هستن.07.gifواقعا خوش به حالشون

.

اگه فقط یک هفته صبا اینجوری غذا بخوره همه کمبود وزنش جبران میشه .06.gifآخه نگفته بودم برای ده ماهگیش که بردمش تا قد و وزنش رو اندازه بگیرن ، وزنش رفته بود زیر نمودارش.20.gif ( هشت کیلو و سیصد گرم) خانمه کلی باهام دعوا کرد02.gif که چرا اینطوری شده باید بهش غذاهای مقوی بدی.هرچی میگفتم به خدا من همه چیز بهش میدم و خیلی برای غذاش وقت میذارم گوشش بدهکار نبود.17.gif من که خودم فکر میکنم از بس تحرکش زیاده وزن نمیگیره چون غذاش بد نیست.45.gif

توی همه غذاهاش هم کره و روغن زیتون میریزم.

هر چند دکترش گفت نگران نباش تا یکسالگی باید وزنش سه برابر تولدش بشه ( یعنی 9 کیلو ). اما من خیلی غصه میخوردم.12.gifحالا خدا رو شکر یکمی سنگین تر شده ولی فعلا" جرئت اینکه وزنش کنم رو ندارم.میترسم باز هم زیاد نکرده باشه.02.gif

کاش وقت داشتم هر روز میبردمش بیرون تا  مثل دیروز خوب غذا بخوره. دهات هم بد نیستا. 04.gif

به سرم زده کار و اداره رو ول کنم برم دهات زندگی کنم شاید نی نی من هم تپلی بشه.10.gif

خوب برم دیگه.اگه ازم خبری نشد بدونید رفتم مزرعه44.gif یا دارم شیر گاو و گوسفندامون رو میدوشم وقت ندارم وبلاگ آپدیت کنم.04.gifچکار کنم ننه زندگی زحمت داره دیگه..........21.gif

/ 28 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاذه

سلام اولاً ممنون از اين عکسای خوشگل! ما که اونطرفا نيستيم. ولی دمون حال اومد. بعد يه چيز جااااااااااالب. نی نی منم ده ماهشه. نی نی منم هشت کيلو و سيصد گرمه و از دوماه پيش فقط صد گرم اضافه کرده! و خلاصه اين که دکتر گفت اشکال نداره البته منم غصه نخوردم. بچه سوممه مادر. اينقدرم تحويلش نمی گيرم هی واسش حريره بپزم و اين کارا. نمی خوره. فقط غذای خودمونو می خواد. فک نکنی من يه پيرزنما! فقط بيست و هفت سالمه تو وبمم داستان دنباله دار عشقولانه می نويسم. اگه می خونی يه سری بزن.

بهنیا

سلام چقدر وبلاگ قشنگی داری

لين

واای چه عکسای خوشگلی گذاشتی آرزو جون مرسی ولی دو تا عکسايی که از صبا فکر کنم باشه نميان اون عکس اوليه خيلی قشنگه آدم دلش ميخواد بره زير اون آب واسته گردنش بشکنه وبلاگ قبليمون هم يه اتفاقی افتاد مجبور شدم پاکش کنم ولی عيب نداره راضی ام ترجيح ميدم تو يه وبلاگ بنويسم تا دو تا!

نيلوفر

واي چه منظره اي. دلم خواست. بابا خوش به حالتون، حالا كه ما داريم كم كم گرماي تابستون رو زير پوستمون حس مي كنيم، شهر شما تازه بهاري شده. عكساي فوق العاده اي بود. به خصوص اون عروسك فسفريه خوردني.

شبنم

سلام آرزو جون چقدر عكسا قشنگ بودن اي كاش منم اونجا بودم امروز كه داشتم ميومدم سركار دلم هواي يه سفر به يه جايي مثه اون عكسه كرده بود حسابي به صبا خوشگله برس ماماني از طرف منو پانيذ هم چندتا ماچش كن .

سمیه مامان ایلیا

سلام آرزو جان . به نظر من هم يه کمی همچين صبا تپلی شده . نازی چقدر عکساش قشنگن. بابا اين عکسايی که انداختی من و به هوس انداختی يه سر بيام اون ورا. تويسرکان که می دونی الان فصل گردويه و اين فصل ميشه عين بهشت. ايليا وقتی ميريم جايی ديگه اصلا هيچ چی نمی خوره. باز شايد بشه جلو تلويزيون يه کم بهش خوروند.

بازم صدف

دوباره سلام آرزوجون يادمه تو برای زايمانت از روش بيحسی کمر به پايين استفاده کردی...می شه برام بگی راضی بودی يا نه؟؟؟اذيت شدی يا اينکه عوارضی داشت؟؟؟کلا چطور بود؟؟آخه منم می خوام احتمالا از اين روش برای سزارينم استفاده کنم.

سحر

سلام عزيز جان پس حسابی حال کردينا اين نيم وجبيا اينقدر شيطنت می کنن که تپل نميشن! نگران نباش خوب ميشه شرمنده نماز حاجت نخوندم. يه مشکل بی موقع فيض نماز خوندنو ازم گرفت و نشد واسه هر کی دلم ميخواد بخونم ولی واسه سلامتی تو صبا گلم دعا کردم دعا کردم سالم و سلامت و خوشبخت باشيد آرامش؛ حاجت روایی؛ عاقبت بخيری ؛ دل خوش و دعاهای ديگه هم واست کردم راست ميگما! اسم آوردم گفتم آرزو و صبا . البته کلی هم واسه هم دعا کردم ولی شما را جدا اسم آوردما! شاد شاد باشيد