سه شنبه 11 آبان 89

من: صبا اتاقتو بدیم به یه نی نی دیگه؟

صبا: چرا؟

من: برای اینکه شبها توی اتاقت نمیخوابی و نصفه شب میایی پیش من و باباناراحت

صبا: مامان جون...میدونی چیه...اشتباه میکنم...اشتباه!

من: یعنی از این به بعد میخواهی توی اتاقت بخوابی؟خجالتتعجب

صبا: مامانی... میشه لطفا" اینقدرراجع به این موضوع صحبت نکنید...حواسم پرت میشه نمیتونم کارهامو درست انجام بدم....چیکار کنم آخه...شانس منم اینطوریه دیگه.

من:تعجبتعجبتعجب

 

 

صبا داره  عروسکهاشو به ردیف توی کمدش میچینه.من یه عروسک از روی زمین برمیدارم و میذارم جلوی بقیه عروسکهاش.عصبانی میشه و میگه: مامان جون...آخه اینا دارن عکس خانوادگی میگیرن...مزاحمشون میشیخندهخنده

 

رفتیم آرایشگاه که موهاشو کوتاه کنیم....قلب

آرایشگر میپرسه چه مدلی بزنم؟...میگم قارچ بزنید که زمستون راحت باشه میخواد کلاه سرش بذاره.

صبا میگه: نه لطفا" قارچ نزنید.مدل پروانه بزنید.نیشخند

آرایشگر با تعجب از من میپرسه: مدل پروانه؟؟؟تعجب

صبا با اعتماد به نفس میگه: بله... ببینید مدلش اینطوری اینطوریه و همزمان دستاشو از کنار گوشاش به طرفین میبره.زبانخنده

با لبخند به آرایشگر میفهمونم که جدی نگیره.چشمکاونم با خنده کارش رو شروع میکنه.صبا میگه : ولی کاش کوتاه نمیکردیم.آخه سیندرلا و همه پرنسسها موهاشون بلنده...

آرایشگره میگه: اونا هم وقتی کوچولو بودن موهاشون رو کوتاه میکردن که بزرگ شدند موهاشون خوشگل بشه.دروغگو

صبا میگه: ببخشید سیندرلا فقط یه کارتونه....مشغول تلفن واقعی که نیست که بچگی هم داشته باشه.

آرایشگر که به سقف چسبیده میگه : آره عزیزم حق با توئه...متفکر

دیروز که از مهد رفته خونه مامانم.مامان بهش گفته :موهات مبارکه

برگشته گفته: آره خیلی خوب شد کوتاه کردم...اون موقع که بلند بود معلوم نبود پسرم یا دختر!!! خندهخنده

 

 

/ 12 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

خانوم خانومها چه حاضر جوابه... هنوز هم موهاش روشنه خانوم گلی![بغل]

شایلی

ووووش ش ش ش... زبونو بخورم من... ماشالا به جوابهای همیشه تو آستینش

زمانه مامان پرهام

موش بخوره این صبا را با زبونش پس الان معلومه که دیگه دختره ببوسش مامانی [ماچ]

مامان تینا و سینا

وایییی خدا از پس یه بچه ی فسقلی هم نمیشه براومد [بغل] چقدر اینا میفهمن ... ما رو بگو که همش دلمون میخواست بریم تو تلوزیون و همه چی رو هم واقعی میدیدیم [خجالت] موهاش هم مبارکه ، خیلی ناز شده [قلب]

سحر (درنگ)

خيلي دير دير آپ ميكني آرزو! هي من هر روز ميام هيچي ننوشتي. حالا اگه يه روز نيام همون زور مي نويسي

آرزو مامان صبا

سلام خانومی تو وبلاگ یکی از دوستان با وبلاگتون آشنا شدم گرچه نمیتونم پستاتونرو بخونم اومدم بگم من هم آرزو هستم و نخودم صباست. خوشبختم از این نیمچه آشنایی

سحر (درنگ)

نچ نچ نچ نچ! چرا بيخيال نوشتن شدي تو! صباي گلت چطوره؟ حتما كلي شيرين زبوني ميكنه عزيزم[ماچ]

سحرگاهي

سلام عيدت مبارك آرزو جان