تابحال شده احساس ناتوانی بکنید. اون هم از نوع شدید..........26.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دل آدم بدجوری میگیره.احساس پوچی بهش دست میده.02.gif

حالا میفهمم  اونهایی که پیر و ناتوان میشن ، چی میکشند. خیلی سخته.خیلی!!!!!!!!!! 17.gif

 

اما وقتی به بعدش فکر میکنم همین ناتوانی هم برام قابل تحمل میشه.09.gif

آخه وقتی پای یه جوجه کوچولو وسط باشه ، سختی چه معنی داره.10.gif

تا یکی دو هفته پیش مامان نی نی ، مثل خود جوجه کوچولو  شیطون و سربه هوا بود.04.gif با اینکه یه موش موشک تو دلش بود ولی مثل قبلنا موقع پایین اومدن از پله ها میدوید .27.gif راه رفتنش که دیگه هیچی . انگار داره مسابقه دو ماراتن میده. 03.gifاز جوی آب هم که نمیتونست نپره.11.gif

 هر چی دیگران نصیحتش میکردند یه گوشش در بود و یکی دیگه دروازه! 04.gif

خوب آخه وقتی میتونست و نی نی هم همکاری میکرد دیگه مشکلی نبود.07.gif

این مامانی ، هر روز تا ساعت 4 بعداز ظهر اداره بود .بعد یه استراحت نیم ساعتی و بعدش تا ساعت حداقل 7 یا 8 شب بیرون و خرید برای نی نی گولو 10.gif و بعدش هم درست کردن شام و ناهار فردا و شستن ظرفها و مرتب کردن و خلاصه تا وقت خواب.... 35.gif04.gif

اما یه هفت هشت روزیه که اوضاع بهم ریخته.17.gif

دیگه از اون مامان تند و فرز خبری نیست که نیست.02.gif

نمیدونم تقصیر خودشه یا یه مساله کاملا" طبیعیه. 06.gif

آخه جمعه اون هفته به سرش زد که خونه رو برق بندازه. خلاصه جارو و گردگیری و جابجا کردن مبلها و ......11.gif28.gif

کمردرد هم از بعداز ظهرش شروع شد.شب هم بیخوابی و درد شکم و پهلو و پاها.17.gif

حالا یک هفته است که این مامانی درست و حسابی نخوابیده. هیچ کاری هم دیگه نمیتونه انجام بده.آخه تا یه ذره سر پا می ایسته کمردرد به سراغش میاد.02.gif26.gif

موقع نشستن هم یه وروجک محکم بهش مشت ولگد میزنه. 04.gifو اون رو وادار میکنه تا دراز بکشه. وقتی هم دراز میکشه که دیگه نی نی ، جاش باز میشه و مشت ولگد به ضربه های آهنینی تبدیل میشه که آه از نهاد آدمی بلند میشه.11.gif18.gif

حالا شما بگید یه مامان ناتوان که دلش هم حسابی گرفته با یه نی نی وروجک شیطون چیکار کنه؟10.gif17.gif

 

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهام

استراحت و استراحت و استراحت. می دونین مامانی من هم مثل شما شیطون بود و من هم باهاش همکاری می‌کردم. وقتی هم کمرش درد می‌گرفت بعد از استراحت که خوب می‌شد دوباره شیطنت می‌کرد همین شد که من کوچولو به دنیا اومدم.

بيتا

سلام عزيزم. خيلی مواظب خودت باش. چشم رو هم بگذاری ميبينی نی نی تو بغلته.

مامان تینا و سینا

آخه آدم با اون وضع ميره خونه رو برق بندازه تو رو خدا بيشتر مواظب خودت باش . کار هميشه هست .

نونوش

سلام مامان خانمي از كمر درد نگو كه من ... كمر درد من بيشتر شبها ست. ديشب اصلا نخوابيدم به چپ ميخوابيدم لگد ميزد به راست ميخوابيدم كله ميزد . تاق بازو دمر هم كه نميشه. تا صبح بيدار بودم. راستي اتاقو چيديد؟

شايا

سلام عزيزم خسته نباشی چرا اخه به فکر خودتو اين دخمل قشنگ من نيستی اخه؟ چرا اينقدر شيطونی ميکنی؟ ای بابا از دست تو! اخه ادم با اون شکم گندله هوس ميکنه خونه برق بندازه؟ دیروز دیدم اپ کردی تا امدم بخونم یهو مجبور شدم پاشم برم ولی اگه میدونستم میومدم همون دیروز دعوات میکردم

آشنا

راجع به پست قبلی ات يه روش پيشنهادی دارم که خودم هم امتحانش کردم .اگه دستتو رو شکم بذاری و زياد سوره والعصر بخونی نی نی آرومی خواهی داشت .ايشا..

hengameh

اخه عزيزم هفته ۳۱ وقت خونه تکونی و مبل جابجا کردنه؟؟؟ از ۲ تا بزرگترت سوال کن که چه کنی و نکنی؟ خيلی از دستت عصبانيم چرا مواظب خودت و نی نی نيستی؟

صدف

سلام مامان خانمی.بابا اين ۲ ماهه رو هم مراعات کن .می ارزه.مرسی که به وبلاگم سرزدی و جواب سوالم رو دادی.من ازاين سايت روز شمار نی نی رو درست کردم و وقتی کدهاش رو می برم توی سایت خودم کپی می کنم فقط بالای سایتم یک سری کد دیده می شه و نی نی و روز شمارش دیده نمی شه.می دونی چرا؟ بازم مرسی.

عسل

بابا مواظب نی نی ما باش اين چه کارايی ميکنی مامانی. من دور و برم کلی مامان منتظر دارمکه نی نی هاشون تو همين ماها ميان

مهسا

سلام دوست خوبم وبلاگت واقعا جالبه من بعد این میخوام سر وقت بهت سر بزنم راستی من به روزم دوست دارم تو تنهاییم همدمم باشی مرسی