سلام سلام

نمیدونم شما هم مثل من انتظار اومدن این ماه رو میکشیدید یانه؟3.gif

همش میرفتم و میومدم میگفتم: ماه رمضان داره میاد من هیچ کاری نکردم.هرکی هم میپرسید مثلا" چه کاری؟ خودم هم نمیدونستم.42.gif

دلم برای نوای خوش اذان سحر تنگ شده بود. دلم برای سفره های افطار ، برای دعای ربّنای قبل اذان، برای زولوبیا و بامیه و آش رشته های افطاری تنگ شده بود.156.gif

امسال تصمیم گرفتم روزه بگیرم.پارسال به خاطر اینکه صبا فقط شیر خودم رو میخورد نتونستم بگیرم و حسرتش به دلم مونده.59.gif

اما امسال اگه خدا بخواد میخوام تا اونجایی که بتونم روزه هام رو بگیرم.همه مخالفن و میگن نمیتونی.ولی من دلم میخواد......63.gif

پسرعموی صبا هم 5 شنبه روز اول ماه رمضون به دنیا اومد.congratualtions.gifطفلکی نی نی هنوز اسم نداره و قراره اسمشو بذاریم مش رمضون.character0144.gif

دیگه جمع سه نفره صبا و بهار و مش رمضون تکمیل شد.دارم فکر میکنم سال دیگه این سه تا چه آتیشی بسوزونند!pillowfight.gif

و اما از جوجه کوشولوی نازم بگم که این روزا حسابی خوردنی شده. موهای نرم و کرک هلوییش بلند و نامرتب شده بود و مثل این پیشی کثیفها شده بود. اینقدر هم موهاش نرم و نازک و لخته که با یه نسیم همش بهم میریخت .17.gif

چهارشنبه هفته قبل مامانم زنگ زده اداره میگه: آرزو صبا رو ببرم آرایشگاه موهاشو کوتاه کنم؟

گفتم: باشه ببر ولی خیلی کوتاه نشه ها.

خندید و گفت: کوتاه کردیم تموم شد.160.gif

گفتم کی؟ کجا؟293.gif

گفت: آرایشگاه مردونه پایین خونمون.mf_ymca.gif داشتم میبردمش آرایشگاه زنونهhippie4.gif دیدم این آرایشگاهه تازه باز کرده و هنوز مشتری نداره.آشنا هم هست بهتره . بهش گفتم موهای دختر منو کوتاه میکنی اون هم گفت اگه گریه نمیکنه مشکلی نیست.270.gifمامان هم قیچی و شونه همراهش بوده ولی آقاهه گفته برو ماشین اصلاح داییش رو بیار با اون بزنم.صبا هم پیششون  مونده تا مامانم بره ماشین اصلاح بیاره.مامان میگفت تا برگردم کلی باهاشون دوست شده بود و داشتن با هم میخندیدن.263.gif

بدون هیچ اذیتی هم گذاشته بود موهاشو کوتاه کنند.85.gifفقط نذاشته بود براش پیش بند ببندن.چون خیلی بدش میاد و موقع غذا خوردن هم نمیذاره براش پیش بند ببندیم.95.gif

اینقدر جیگر شده آدم دلش میخواد گازش بگیره پشت گردنش رو هم مدل پسرونه صاف کرده. وقتی تاپ میپوشه گردن خوشمل و سفیدش بیشتر معلوم میشه.201.gif فقط بیشتر شکل پسرا شده تا دختر.199.gif

جالبه داییم اینا هم همونجا میرن آرایشگاه. روز بعدش میره اونجا. آقاهه بهشون میگه صبا چطوره؟ 29.gifچقدر ماشاا... خونگرمه.175.gif

داییم هم حسابی تعجب میکنه این دیگه صبا رو از کجا میشناسه؟297.gifبعدا" که صبا رو دید کلی گاز گازیش کرد و گفت چشمم روشن رفتی آرایشگاه مردونه؟276.gif

پیشرفتش توی حرف زدن عالیه و همه چی میگه.هر چی هم بلد نباشه اینقدر میپرسه:" ای سی یه"  تا یاد بگیره.176.gif

بعضی از کلماتی هم که نصفه میگفت الان دیگه کامل میگه.مثل ماست که قبلا" میگفت " ما"  ولی الان قشنگ میگه ماست.و تاکید خاصی هم روی س داره.274.gif

برای بعضی از لغات هم دچار سردرگمی میشه.مثلا" چند روز پیش به سینی اشاره کرد و گفت: "ای سیه"

گفتم سینی.سریع شروع کرد به سینه زدن.gigglesmile.gif

بعضی از دوستان پیشنهاد داده بودن بهش یاد بدم به ممه بگه به به. ولی این فسقلی وروجک تر از این حرفاست.اولش اصلا" قبول نمیکرد.من میگفتم به به.اون جیغ میزد و میگفت نه نه نه.ممه.237.gif

من هم از خیرش گذشتم.چند روز بعد در حال شیر خوردن میگه مامان ای سی یه. من هم که اصلا حواسم نبود گفتم: ممه. گفت نه نه نه .به به.1.gif

خلاصه هر وقت خودش بخواد میگه به به و نخواد هم هرکاری کنم نمیگه.girl_sigh.gif

به شدت به روابط من و حسین حساسه. چند روز پیش حسین پشت کامپیوتر نشسته بود.صبا هم توی هال داشت بازی میکرد.رفتم کنار حسین و یادم نیست  چی ازش پرسیدم. حسین هم دستشو انداخت دور کمرم و گفت: نه عزیزم.270.gif

صبا سریع اومد توی اتاق و دستشو انداخت دور پاهام و گفت : عزیــــــــز!!!!!!!!!!!20.gif

گوش شیطون کر، از فردای روزی که از تهران برگشتیم حسابی غذا خور شده و هرچی بهش میدم با میل میخوره.91.gifعاشق آش رشته است و این ماه رمضون حسابی بهش خوش خواهد گذشت.mornincoffee.gif

انگور رو هم خیلی دوست داره.که البته این دیگه ژنش از باباش بهش به ارث رسیده . ولی خیلی بد تلفظ میکنه ( دو حرف اولش رو میگه + ی ) 4.gifو موقعی که میگه همه خنده اشون میگیره. هرکاری هم در جهت اصلاح این کلمه کردم نتیجه ای که گرفتم بدتر از قبل بوده.4fvgdaq_th.gif

پ.ن1: حسین مهربونم، مرسی که اینهمه هوامو داری و کمکم میکنی. پریشب که از خستگی و ضعف خوابم برد و پاشدم دیدم همه ظرفها رو شستی ، سحری هم درست کردی، از خوشحالی اشک توی چشمام جمع شد. مرسی عزیزم.Vishenka_17.gifتو بهترین دوست و یه همراه واقعی هستی که هیچ وقت توی هیچ شرایطی تنهام نذاشتی.مهربونم ‌!  تو بهترین همسر دنیایی !thankyou.gif

خدا رو شکر که فعلا صبا سواد نداره.reading.gifو الا اینجا هم دیگه باهات راحت نبودم.16.gif

  

 

/ 29 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه دل خاکی با کلی پاکی

آخخخييييييييييی چه شووور مهربونی...خدا برات نگهش داره عزيزم...اصولا دخترا تو روابط حسنه پدر و مادر يه جورايی حسودن نگران نباش...نماز و روزهات قبول باشه..مارم دعا کنی نازنين... پيش مام بيا ديگه تابعدياعلی

مامان نازنين

آفرين به اين دختر ناز كه توي آرايشگاه نشسته تا موهاشو كوتاه كنند . ماكه از ترسمون جرات نداريم دست به موهاي اين خانم بزنيم و فقط اجازه ميده من موهاشو كوتاه كنم . فكر كنم بايد برم دوره آرايشگري مخصوص اين خانم دست همسرت هم درد نكنه

بلفی

من اون کامنت رو نديدم.. ولی کاش پاکش نکرده بودی. به حرف‌های کسی اهميت نده. دخترت خیلی هم قشنگه

ندا مامان ستايش

سلام خودتون رو ناراحت نکنيد از اين ادمای بيکار زيادن يک بار هم اين قضيه برای من پيش اومده البته با يک فرم بدتر بهتره که اهميت ندهيم عکس دخترت رو بذار ببينيم موهاش رو کوتاه کرده چه شکلی شده دختر من که نمی ذاره موهاش رو کوتاه کنم درست مثل يک پيشی کثيف ناز ميشه مخصوصا وقتی سرلاک ميخوره و می ماله به موهاش

مريم

سلام عزيزم. ناراحت نباش. اگر کسی به صبا جون من وصله ناجور چسبونده از حسوديش بوده. هزارماشاالله صبا ماهه. يک فرشته است. جواهره. خدا برات حفظش کنه و چشم بد رو ازش دور کنه. ببوسش و از چهره جديدش عکس بذار. حتما خوردنی تر از قبل شده.

سمیه مامان ایلیا

سلام عزيزم خوبی ؟ واسه مريضی صبا تو تهران خيلی ناراحت شدم. يه بار اومدين تهران اونم صبا اينطوری شد. ولی می تونم حدس بزنم علتش چي بوده ؟ هوای بد تهران. توی تهران ماها که عادت داريم و همش در حال رفت و آمديم ديگه واکسينه شديم ولی مثلا خواهر شوهر من که از کرج مياد تهران مريض ميشه . در مورد مامانی شدنش هم مثل ايليا شده . ايليا هم يه مدتيه شديدا مامانی شده و همش من که نيستم مامان مامان می کنه . قربونش بشم من با اون حس حسادتش نسبت به مامانش و انگور دوست داشتنش و تلفظ کردنش. ايليا هم انگور خيلی دوست داره و بهش ميگه انور خوشبختانه . شديدا هم به باباش حسودی می کنه . کافيه باباش به من دست بزنه اينقدر سرش داد می زنه ميگه نه نه نه

قله نشين

سيلام چه می کنی قران هم ميخوووووووووووونی؟ منتظرم که جلو اسمت تيک بذارم

خاله عسلک

آرزو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بی خيال اين حرف و حديث های وبلاگی عزيزم... می دونی من چقدر اراجيف و فحش های عجيب غريب و رکيک شنيدم؟ يه نفس عميق بکش و در جوابشون سکوت کن همين -:-:-:-:-: مژده در اوين فرصت ممکن چلونده ميشه چشم هر چند اگر من توسط اون چلونده نشم! ديشب رفته رو ميز و از بالای ميز جفت پا اومده روی پام! کاش رو استخون فرود می اومد!‌ دقيقا فرود اومد رو گوشت پام!!!!!‌ التماس دعا دارم ازت آبجی بزرگه