هیچ وقت این طوری نشده بودم.
اینقدر اضطراب داشتم که حد نداره. 26.gif
نه اینکه برام مهم باشه که نی نیمون چیه.نه!! 28.gif
فقط میترسیدم .اینقدر حالم بد بود که میخواستم گریه کنم. 17.gif
حسین زیاد به روی خودش نمی آورد. فقط کلافه بود.اما وقتی عصر برای گرفتن حقوق به بانک رفتیم و دیدم چه جوری دستش ميلرزه و چند تا برگه خراب کرد و جای نوشته ها رو قاطی پاتی نوشت تازه فهمیدم حال اون بهتر از من نیست. 02.gif
از شب قبلش که تصمیم گرفتیم بریم سونوگرافی یهو حالمون عوض شد.
ساعت 8 بعداز ظهر چهار شنبه وقت سونو داشتم. از عصر تب کردم و لپام حسابی گل انداخت. 08.gif
من که اینقدر به اعتماد به نفس خودم می نازیدم نمیدونم چم شده بود. 06.gif
دیدم یه راه بیشتر ندارم . وضو گرفتم و چادر نمازمو  پوشیدم.بعد از خوندن نماز چشام پر اشک شد.از خودش خواستم که نی نی هر چی هست فقط سالم باشه. ازش خواستم که به ما آرامش بده... 24.gif

 بالاخره شال و کلاه کردیم و با توکل به خدا راهی شدیم.به شدت بارون میبارید مثل فیلمها. ولی با این تفاوت که قرار بود یه خبر خوب بشنویم. یه خبر که دل ما رو سرشار از شادی کنه. 01.gif
توی مطب دکتر ، حسین همش باهام شوخی میکرد و سعی میکرد حال و هوای منو عوض کنه. 29.gif
خلاصه نوبت ما شد .....
مانیتور کنار من بود به خاطر همین خیلی خوب نمیتونستم ببینم ، اما حسین حسابی نی نیمون رو دید. دکتر هم با دقت همه چی رو بهش نشون میداد. فسقلی مامان هم برای باباش یه پشتک زد و دکتر و بابایی زدند زیر خنده. 18.gif04.gif

عسل مامان ، دختر قشنگ و نازم!     10.gif                                        
خدا رو شکر دکتر گفت که تو سالم و سر حالی و خیلی هم شیطون.
حالا فهمیدم که بعضی وقتها که دلم یهو هری میریزه فسقلی شیطون من داره برای خودش پشتک میزنه. 03.gif
در طول روز شاید هفت -هشت بار از این کارا میکنی و دل مامانی رو آب میکنی.07.gif
بعد از دکتر انگار همه اون حالات بد مامانی پر کشید و رفت. 32.gif
اینقدر خوشحال بودیم که سر از پا نمیشناختیم.
از اونجا یه راست رفتیم و برات دو دست لباس خوشگل خریدیم.14.gif
بعد هم با بابایی شام بیرون رفتیم و برای سلامتی تو جشن گرفتیم.
حالا بابایی هی میره و میاد و میگه دخمل بابا ، ناز بابا....و بوست میکنه و به مامانی میگه دخمل منو چرا قورت دادی ؟11.gif11.gif11.gif  زود باش بدش دلم براش تنگ شده............. 30.gif

 خدایا شکرت .35.gif

 پ.ن ۱: از همه دوستان عزيزم که ناراحتشون کردم معذرت ميخوام.03.gif

پ.ن۲ :  وقتی ميبينم اين همه دوست خوب دارم که نگران من هستند کلی احساس غرور ميکنم. 16.gif

 

/ 39 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست تو

آرزو جون خوشحاليم که خوشحالی راستی اون دستورالعمل ماهانه که چی بخوری و چی بخونی داری؟

آرزو( نویسنده وبلاگ)

به: <دوست تو> عزیز آره دستور العملها رو دارم. کاش خودتون رو معرفی میکردی تا بتونم کمک کنم.

mahdi

دعوت ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و ميدانم چرا بيهوده مي گويي دل چون آهني دارم نميداني نميداني كه من جز چشم افسونگر در اين جام لبانم باده مرد افكني دارم چرا بيهوده ميكوشي كه بگريزي ز آغوشم از اين سوزنده تر هرگز نخواهي يافت آغوشي نميترسي نميترسي نميترسي كه بنويسند نامت را به سنگ تيره گوري شب غمناك خاموشي بيا دنيا نمي ارزد به اين پرهيز و اين دوري فداي لحظه اي شادي كن اين روياي هستي را لبت را بر لبم بگذار كز اين ساغر پر مي چنان مستت كنم تا خود بداني قدر مستي را ترا افسون چشمانم ز ره برده است و ميدانم كه سر تا پا به سوز خواهشي بيمار ميسوزي دروغ است اين اگر پس آن دو چشم راز گويت را چرا هر لحظه بر چشم من ديوانه مي دوزي سلام ممنون که سر میزنی بازم از این کا را بکن بای

ideh

آرزو جون نميدونم من کاری نکردم خودش يه صفحه جدا باز ميشه. ميتونی واسه اينکار روی لینک رايت کليک کنی بعد اونيکه نوشته در پنجره جدا باز شود رو انتخاب کنی اون موقع توی يه صفحه ديگه باز ميشه

شایا

ارزو جونم چرا اپ نميکنی؟؟؟ تو که زود به زود اپ ميکردی قلبنا!

شایا

سلام ارزو جان ممنون که برام ميل زدی ما توی شرکت کامپيوترهامون به ايميل دسترسی نداره و فقط از يک کامپيوتر ميتونيم ميل چک کنيم که الان پره منم دارم ميرم کالج اگه قبل از رفتنم اون کامپيوتر خالی شد حتما چک ميکنم اگه نه شب توی خونه چک ميکنم بازم ممنون از لطفت

دختر آفتاب

ارزو جان خوبی عزيزم... در مورد سوالت بايد بگم هيچ چی :(

pesare_mahtab

سلام خانم خوب و مهربون ممنون از اينکه لطفت رو از من دريغ نمی کنی آرزو ميکنم آرزو خانم کوچولوی نازت سالم و سلامت باشده تا روزی که چشماش به جمال مامانی و بابايش روشن بشه مارو هم تو جشتنون ياد کنيد سالم و سبز باشی

مریم

سلام اميدوارم حال خودت و نی نی ات خوب باشه من دو سه هفته ای ميشه که مطالبت رو ميخونم خيلی با احساس و قشنگن فکر نميکنی اين مطالب رو مينويسی دل اونايی رو که بچه ندارن آب ميکنی من ۶ سالی ميشه که ازدواج کردم ولی تا پارسال بچه نميخواستم ولی الان يک سالی ميشه که بچه دار نميشم مطالب تو رو که ميخونم دلم آب ميشه بعضی وقتها هم گريه ام ميگيره اميدوارم تو نی نی است اين راه رو به سلامت طی کنيد برای من هم دعا کن

الهام

عزيزم من ۵ ماهه که يکيشون رو دارم اينقدر نازه که دلم ميخواد دوباره قورطش بدم . اميدوارم کوچولوی تو هم سالم ونازنازی باشه