سلام

آخی بالاخره کارم تموم شد و یه نفس راحت کشیدم ننه.b018.gif خسته شدم اینقدر بیل زدم.k020.gifآجر بالا انداختم.استمبولی سیمان و گچ این ور اون ور بردم.

بنایی داشتیم؟ نه خواهر جان نه ! بنایی نداشتیم، ارزیاب داشتیم.b010.gif

آخه از شما چه پنهون اداره ما توی ارزیابی قبلی توی کشور اول شد.ما خودمون رو برای ارزیابی قبلی کُشتونده بودیم a162.gifفکر میکردیم اگه مثلا" اول بشیم چی میشه و چی گیرمون میاد و از این حرفا.a034.gif

خب اول شدیم خیر سرمون.ولی کارشو ما کردیم سودش رو اون بالا بالاها بردن.a045.gif

باورتون نمیشه مدیر عامل ما از وقتی مدیر عامل شده تا حالا یکبار بیشتر به اداره ما که مهمترین بخش شرکته نیومده بود.اون یکبار هم قرار بود یه چند تا کله گنده برای بازدید بیان.این آقا اومده بود ببینه اوضاع مساعده یانه!

اولی که رسید تذکر داد که چرا در دستشوئیتون بازه!!!!a038.gif

بعد هم چرا روی میزهاتون اینقدر شلوغه.بعد هم با تعجب گفت شما چرا اینقدر کامپیوتر دارید اینجا!a018.gif

بچّم عقلش که نمیرسه این همه رایانه همش به سیستم وصله و بیکار اونجا نذاشتن.

خلاصه آی کیوش در همین حده.4fvgdaq_th.gif

تا اینکه زد و ما توی ارزیابی بهترین شدیم.ایشون هم حالا به پاس اینهمه کار و تلاش قراره با حاج خانومشون برن مکه.291.gifالبته معاونت و رئیس ما هم میرن اما بدون زوجه . این دوتا مخصوصا" رئیس ما باز حقشونه ولی مدیرعامل الهی.......a130.gif ( نمیگم بابا ولش کن!!!)

خب اگه این آقا نبود به ما بگه در دستشوییتون رو ببندید... ما اونوقت چیکار میکردیم از بدبختی...c046.gifها نه تو بگو ما چه خاکی تو سرمون میکردیم....d045.gifهمینه دیگه نتیجه این همه زحمت و تلاش و تیزبینیه مدیران این مرز و بومه که ما توی دنیا داریم حرف اول رو میزنیم ( بابا یکی بیاد این تریبون رو از دست من بگیره!!!)a058.gif

 

خب این همه رو گفتم که بگم توی این دوره ارزیابی جدید چقدر ما روحیه کار کردن داشتیم271.gif و چقدر مافوقهای ما برای حفظ رتبه قبلی داشتن خودشون رو میکشتن.

از شانس ما یکی از آقایون ارزیاب بسی سرخوش تشریف داشت. واصلا" از کار ما سر درنمیاورد چه برسه به ارزیابــــــــــــــــــی .من براش توضیح میدادم وایشون فقط سر تکون میداد و میگفت: چه جالب! چه جالب!!!2chw5mg.gif

کفرم دراومده بود.میخواستم بگم ای بخوره تو اون سرت.این فایلها و این اطلاعات کجاش جالبه.اصلا تو سر درمیاری ...2mo5pow.gif.

بگذریم....

یکی دوماه پیش برای صبا یه دست لباس خریده بودم.البته به شرط اینکه میبرم اگه نشد میارم عوض کنم. اینو میگم به هیچکس نگید: من تا سه بار لباس رو نبرم و عوض نکنم به دلم نمیچسبه مادر!04.gif

خلاصه هر بار من این لباسه رو میبردم عوض کنم روی هرچی دست میذاشتم سایز صبا نداشت یا بزرگتر بود یا کوچیکتر و میگفت برو هفته دیگه بیا.عصر پنج شنبه شمشیر رو از رو بستم و رفتم دعوا که بابا زمستون از راه رسید.اونوقت من این لباس پائیزی رو چیکارش کنم؟07.gif

که خانمه کوتاه اومد و منو به اون یکی شعبه اشون معرفی کرد. خب این کارو از اول میکردی دیگه اینهمه منو علاف کردی . منم جمعه صبح رفتم یه لباس خوشمل برای موش موشک خریدم.Laie_7.gif

فروشگاه دوم یا همون شعبه اصلیشون خیلی بزرگ بود.فکر کنید همه لباسهای اونجا رو صبای وروجک رگال به رگال نگاه کرده و از من پرسیده : مامان این آبیه؟  ( با صدای نازک و کمی جیغ با سرعت دوبرابر حرف زدن معمولی)g025.gif

وقتی هم من جوابشو نمیدادم از بقیه مشتریها میپرسید.دقیقا" شده مثل این پیرزن پرحرفا از بس که حرف میزنه.البته ما توی خونه عادت داریم ولی وقتی میریم بیرون و در جمع دیگران... تازه به عمق فاجعه پی میبریم.4fvgdaq_th.gif

یکی از کاراش اینه که هر روز ...روزی n بار سلامتی همه رو چک کنه. b100.gifاینطوری:

صبا: مامان آده مَدیض؟ ( مامان خاله مریضه؟)a048.gif

من : نه مامان جون .

صبا در حالی که سرشو میاره پائین و حرف قبلیشو تائید میکنه: نه مدیض مدیض.a070.gif

من: نه عزیزم.خاله حالش خوبه.

صبا: دایی مدیض؟

من : (تکرار همون قبلیها)

خلاصه همه فامیل و همسایه ها و بقال سرکوچه و .... رو میپرسه که یه وقت مدیض نشده باشن خدایی نکرده.297.gif

بعد نوبت لیست کردن فامیل برای ددر رفتنه:

صبا در حالی که انگشتهای دست راستش رو به هم چسبونده و داره با اسم بردن هر یک نفر میزنه روی کف دست چپش: آده بیا... دایی بیا... مامان بیا... بابا بیا... مامانی بیا... بابایی بیا.... عزیز بیا... عمه بیا.... امیر بیا....a068.gif

من: کجا بیان؟

صبا: بِییم ددر ( بریم ددر)bliss.gif

 

تازگیها موقع شیر خوردن باید حتما پتوش روش باشه تا شیر خوردن بهش بچسبه.اینقدر باتوو –باتوو میکنه تا پتوش رو بیاریم و بندازیم روش.gigglesmile.gif

 

مامانم بهش یاد داده برای همه دعا کنه مثلا" برن مکّه و ...دایی کوچیکه خودم هم عروسی کنه.

بهش میگم صبا دعا کردی گفتی خدا ! مامانم کجا بره؟ میگه: مگّه.بابا کجا بره؟ مگّه

دایی مهدی چیکار کنه؟ عَیوووووووش (عروسی)d014.gif 

عصرا که میریم خونه.انگشت سبابه منو میگیره و به زور کشان کشان منو میبره تو اتاقش.بهش میگم کجا بریم.میگه باژی باژیa080.gif

وقتی خیلی باهام صمیمی میشه دیگه رابطه مامان و نی نی ای بهم میخوره و به جای مامان بهم میگه آژو.دیگه خیلی بخواد برام کلاس بذاره : مامان آژو04.gif

وقتی صِدام میکنه دلم حسابی قنج میره.یعنی به این زودی نی نی قد نخود من خانم شده....clap.gif

 

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله عسلک

ايييييييييی من صبا می خوامممممممم

نيلوفر مامان تارا

ای جونم. چه شيرين زبون شده ماشالله. از طرف من حسابی بچلونش. در مورد وسواس در خريد منم عين تو هستم خواهر.

بلفي------------http://belfyjoon.persianblog.ir/ http://belfyslinks.persianblog.ir/ يه بوس گننننننننننننننننننننننننننننننننده برای صبای شيرين خوبی آژو؟

ليلی

Khosh be halet azizam! che khoshbakhti ke dokhtare gole donya oomade va khanoomi shode baraye khodesh! man chi begam ke pesaram hanooz gade nokhode!!!!

مامان نيما

آخی چه طوطی خانمی شده. هيچم پرچونه نيست و شيرين زبونه. از کجا براش لباس می گيری؟

ميتی وماهيش

ای جونم...دلم براش اب شد...من صبا ميخوام.....مامان ارزو خوش به حالت.....از طرف من صورت ماهش رو ببوس

صبا

صبايی...واسه خاله صبا هم دعا می کنی....؟؟؟...ما که از اينجا کله قند تو دلمون آب می شه..خدا به داد شما برسه..........سلام آرزو خانم....

درنا

از اون همه زحمتی که کشيدی مادر جون خسته نباشی ای خدااااااااااااااااا من اين قند عسل خاله رو بخورم با اون زبون شيرينش ماشالله خوب خانوم با همون لباس خوشکله يه عکس از اين صبا گلی بزار ما هم کيف کنيم ديگه

مامان پرهام

سلام ارزو جون برو خدا را شکر کن که دخملی بهت يک مامان ميگه پرهام که از همون اول من را به مامانی قبول نداشت هميشه اسمم را صدا ميزنه و به مامانم ميگه مامان وبه من ميگه (امانِ = زمانه) موقع بازی هم که ديگه ميشه دوست جون و کتک خورمم که ملسه لباسهای نانازی صبا هم مبارک خيلی ببوسش

آشيانه سبز ما

الهي الهي الهي چه قدر ناز و با مزه حرف مي زنه راستي خيلي وقته صباي خوشگل و نديديم اااا محكم از طرف من بوسش كن