از اداره که رفتم خونه مامان دیدم مامان و صفورا خمیازه کشان دارن از اتاق خاله خانم بیرون میان.و طبق معمول صبای وروجک نذاشته بوده که بعداز ناهار استراحت کنند و از ظهر باهاش کلنجار رفته بودند تا اینکه حدود سه ونیم بعداز ظهر بالاخره موفق شده بودن تا موش موشی رو بخوابونن.45.gif

من هم که خیلی دلم براش تنگ شده بود ، آهسته و آروم رفتم بالای سرش.28.gif

ولی هنوز ده دقیقه هم نگذشته بود که وروجک بیدار شد و تا منو دید گل از گلش شکفت و شروع کرد به دست زدن و آه از نهاد مامان و صفورای خسته بلند کرد.04.gif14.gif

هوا بر خلاف یکی دو روز پیش خیلی گرم شده ( قابل توجه تیلا جون که وقتی تصمیم گرفت بیاد همدان باد و طوفان شد و هوا به شدت سرد 02.gif)  و صبا هم خونه مامان لباس خنک درست و حسابی نداشت.و دیروز یه لباس که براش کادو آورده بودن و من دوستش نداشتم ولی خنک بود تنش کرده بودن.39.gif

مشغول بازی بود و پشتش به من و خاله. 36.gif

من آروم خطاب به صفورا: این چیه تنش کردید اصلا" بهش نمیاد مثل این بچه گداها شده!!!!!19.gif47.gif

که یهو گریه صبا بلند شد اونهم چه گریه ای همراه با بغض و سکسکه و گوله گوله اشک بود که از چشماش بیرون میریخت. 13.gif

بله خانم بهش برخورده بود و تا بغلش نکردیم و بوس بوسیش نکردیم و کلی از لباسش تعریف نکردیم که چقدر قشنگه و چنین و چنانه آروم نشد.34.gifحواسم باشه که دخترم دیگه بزرگ شده و همه چیز رو میفهمه حتی بهتر از خودم!!!!!04.gif

وقتهایی که من وحسین  کنار هم میشینیم تا دو کلمه با هم حرف بزنیم زیر چشمی نگامون میکنه و لبخند میزنه.خدا نکنه یه ذره صمیمی تر بشنیم و بخواهیم حرفهای عشقولانه بزنیم.08.gifاونوقته که هر چی دستشه میندازه کنار و میاد روبروی ما و چنان لبخند با معنایی میزنه و با اون چشمای شیطونش به ما زل میزنه که  خنده امون میگیره.04.gifالان فقط ده ماهشه .خدا به داد دو روز دیگه برسه....03.gif

بعد از اینکه شیرشو خورد و سیر شد هوس گاز گرفتن مامان بیچاره به سرش میزنه.20.gifبا اون یکی و نصفی دندون های دندونه دارش 11.gifکه الهی قربونش بشم چنان گازهای پدر و مادر داری ازم میگیره که جیغ بنفش مایل به آبی میکشم.42.gifاونوقت از شدت خوشی و شادی که اشک منو درآورده ریسه میره و دوباره کارش رو از سر میگیره.21.gifهرچی هم میگم مامانی نکن دردم میاد محکمتر از قبل گاز میگیره.17.gifتنها راه خلاصی هم اینه که هرچی گاز میگیره صدات درنیاد 40.gifو به روی خودت نیاری.اونوقت خسته میشه میره دنبال کارش...44.gif

تازگیها تلفظ " گ" رو یاد گرفته. کم " بابا –بابا  " میگفت حالا گاگا هم بهش اضافه شده.مامان رو هم خیلی قشنگتر از قبل میگه.11.gif

چیزهایی که درحال حاضر میگه :

بابا– مامان – ددر- به ( bah )– مم ( ( mam  – دایی- عمه ( ammah)   -به خاله هم میگه اوه avah)) – آبه ( abbah )  - دیش- هام- به ماشین میگه بیب

به برف میگه بف– به انواع جانواران اعم از ماهی و پیشی و کبوتر و ... میگه دودو04.gif

فعلا" همینا یادمه.

امروز صبح پوشکش رو عوض کردم و لباسهاشو تنش کردم و رفتم تا خودم آماده بشم. میبینم رفته دم در دستشویی نشسته و میکوبه به درش و میگه " گا گا دیـــــش"  . 04.gifحالا گاگاش به چه معنی بود نمیدونم.43.gif

گفتم نه مامان جون دیشتو عوض کردم الان میخواهیم بریم ددر. ولی گوشش بدهکار نبود و هی حرف خودشو تکرار میکرد.19.gif من هم گوش نکردم و بردمش خونه مامان گذاشتمش.اداره که رسیدم زنگ زدم خونه مامان ببینم صبا راست گفته یا نه.که مامان گفت پی پی کرده بوده.25.gif

عاشق نون سنگکه.03.gif سنگکی هم به ما خیلی دوره.02.gif بعضی وقتها که مامان میخره به من هم میده و من برای صبا تیکه های کوچیک میذارم توی فریزر تا موش موشی صبحونه برای خوردن داشته باشه.04.gif

از وقتی صبا غذاخور شده بیشتر مواقع روی زمین سفره میندازم تا صبا کنارما بشینه.آخه توی صندلیش آروم نمیشینه.صبح ها براش لقمه های کوچولوی سنگگ و کره و پنیر میگیرم و اونهم مثل موش میخوره و وقتی تموم شد دو دستی میکوبه روی پام تا دوباره بهش بدم.04.gif

همین قضیه خونه مامان هم تکرار میشه و صبحونه دوم رو هم اونجا میخوره.04.gif

در طول روز هم سنگگ میخوره.11.gifخلاصه اینجور که پیش میره باید من و حسین کار و اداره رو ول کنیم و یه سنگکی برای عسلی بزنیم. من خمیر گیرش بشم و بابایی هم شاطر و هی سنگک تولید کنیم بدیم این فسقلی بخوره.04.gif36.gif

2v8h837.jpg

پ.ن: از ابراز لطف همه دوستان برای مادربزرگم ممنونم.09.gifبراش یه خونه دیگه اجاره کردن تا سر فرصت یا اونجا رو بسازن یا یه جای دیگه براش بخرن.

همه رفتیم و کمک کردیم تا کلی وسایل قدیمی رو دور ریختیم و یه خونه با وسایل نو براش چیدیم مثل خونه عروس.08.gif خدا رو شکر به اینجا عادت کرده. و خیلی خوشش اومده.مخصوصا" که خونه جدیدش دیوار به دیوار یه مسجد نقلی و قشنگه. 08.gifمامانم هم رفته پیرزنهای محلشون رو شناسایی کرده و سفارش مادربزرگ رو بهشون کرده که باهاش دوست بشن و از این حرفا....03.gif

/ 20 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگين

سلام خانومی ديدن عکش خوشگل صبا جون نميدونی چقدر لذت بخش بود...کارا شيرينشم که ديگه نگو... خدا رو شکر که مادر بزرگمهربونت هم خوشحاله... شاد و موفق باشی...

شايا

سلام آرزو جون و صبا جونيه خودم واااي آرزو کلي دلم براي مامانبزرگت سوخت چطور اون ماموره دلش اومده همچين کاري کنه؟! واقعا که بعضي ها اصلا احساس و روح ندارن!!!! حالا خدا رو شکر که محل جديد رو دوست داره ولي بازم مطمئنن دلش همونجاست آرزو جون اين صبا خانم کچل رو يه فکر براش بکن منم همين شکلي بودم بابا! از بس تخم مرغ گذاشتن رو سرم درست شدم هرچند که به اندازه کافي خوردني هست ولي با يه عالمه مو ديگه ببين چيييي ميشه

پريسا مامان نازنين

سلام صبا خانم شيطون چطوره - الهی بگردم که ابنهمه تميزه - و ديش گفتن رو هم ياد گرفته . از طرف من ببوسش خيلی زياد

مامانی وروجک

سلام من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم دختر نمکی و نازی دارید پسر منم مثل دختر شما تا من و باباش پهلوی هم ميشينيم يا می خوابيم خودش را می کشه و خفه می کنه که بياد بين ما!‌( مبادا مشکل منکراتی پيش بياد!!! )

سميه

سلام من همين امروز وبلاگ شما را ديدم. دختر خانم خوشگلي داريد خدا نگهش داره. مواظبش باشيد. موفق و پايدار باشيد.

نيلوفر

واي كه چقدر خوردنيه اين صبا جيگر. آدم هوس مي كنه لپاشو گاز گازي كنه. آرزو جونم مواظبش باش و از طرف منم تا مي توني ماچش كن.

صبا

سلام...صبايی.. می شه وقتی هنوز توی خواب خدا را می بينی و بهش لبخند می زنی بهش بگی اين يکی صبا خيلی بهت احتياج داره..بهش بگی اين يکی صبا ديگه مثل اين فرشته خانم بال نداره که به تو برسه...خودتو می گم....می شه بهش بگی... اين يکی صبا.... صبای خوشکلم چقدر به معصوميتت حسوديم ميشه......خيلی دوستت دارم.....يادت نره ها... خدا حتما حرف تو رو گوش می کنه....

خانم مهندس

سلام واقعا که نينی تون خيلی خورئنی و جيگر شده منم خيلی نينی دوست دارم دلم ضعف می ره وقتی صبا رو می بينم براش اسفند دود کنين به خونه ی جديد ما هم سر بزنين سر افرازمون می کنين http://alfa6862.blogfa.com/