این مامان من همش نگرانه و میگه زودتر هر چی میخواهیم بریم بخریم. نکنه نی نی زودتر بیاد و از الان به هول و ولا افتاده.04.gif

                                                   <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

میگم مامان جون الان که به این زودی نمیاد. میگه دو روز دیگه خودت سنگین میشی و نمی تونی راه بری. 26.gif اما من که فعلا" تند و تیزم ( بزنم به تخته !!!!!)03.gif

خلاصه دیروز عصر قرار شد با مامانم و صفورا بریم خرید بقیه وسایل نی نی.

از اداره که اومدم رفتم یه دوش گرفتم که خیلی چسبید. بعدش هم رفتم سرقرار.

یه بلوز شلوار پائیزه آبی آسمونی مامانی خریدم. بعد هم یه  کاپشن شلوار زمستونی لیمویی رنگ که خیلی خوشگله.09.gif کلاهش شکل موشه. آخ که اگه نی نی بره توش چقدر خوردنی میشه.10.gif01.gif

سرویس حوله چیزی نپسندیدم و موند برای بعد...06.gif

بعدش رفتیم و یه دست دیگه لباس نوزادی سفید که خیلی هم شیک بود خریدیم.

خاله نی نی ما هم یه عروسک دیده بود که دلشو آب کرده بود و اصرار که بریم اون رو هم ببینیم. 07.gif

حالا خنده دار اینجا بود که میگفت: این عروسکه که دیدم شکل آرزو است. باید بریم بخریمش!!!11.gif11.gif11.gif04.gif

عروسک رو که دیدم خندم گرفت. 18.gif راست میگفت. خیلی شکل من بود.04.gif تنها عیبی که داشت لباسش بود که اصلا" قشنگ نبود برعکس عروسکش که خیلی ناز بود . 03.gif( یه ذره از خودم تعریف کنم!)16.gif09.gif

بالاخره با توافق با خاله نی نی و اینکه نمیشه که عروسک نی نی و مامانش یه شکل باشند یکی دیگه خریدیم.04.gif08.gif

شب که برگشتیم دیدم به به چه بوهای خوبی میاد. 30.gifجاتون خالی حسین خوبم برای ناهار امروزمون ماکارونی پخته بود. 04.gifما هم که شام نداشتیم و حسابی هم گرسنه یه نیمروی مشتی زدیم تو رگ. و بعدش هم در حالی که با حسرت22.gif نگاه ماکارونی ها میکردیم خودمون رو کنترل کردیم و ته دیگهای خوشمزه ماکارونی رو خوردیم و ماکارونی رو برای امروز ناهار نگه داشتیم.33.gif

 آخ دلم آب افتاد . حالا کی تا ظهر صبر میکنه...

 17.gif

 

 

پ.ن: خاله صفورا عروسک نی نیمو برده که به بابا جون و داییش نشون بده.19.gif اگه آوردش حتما" عکسشو میذارم. (چیکار کنم خیلی ندید بدیدم ) 14.gif

 

اين هم عکس عروسک نی نی که قولشو داده بودم:

                        

/ 24 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
dorna

خدا چه نازه مبارکش باشه همه وسايلهاش.اينشالله به سلامتی بياد ازشون استفاده کنه.آرزو جون در مورد سواليت که پرسيده بودی من که اصلا حس نميکنم کجای بچه کجای شکمه منه ولی توی سونو معلوم ميشه.نينيمون هم هنوز اجازه نداده کسی به طور قطع جنسيتش رو تشخيص بده .

رهام

اااااا٬ نی‌نی شما را هم قراره عمو لک لکه بياره!

نونوش

راستي مامان آرزو ميتوني اندازه درو شكمتو بگيري به من بگي. آخه من رو شكمم وسواس پيدا كردم. از دور ناف . ببخشيدا

محمد

السلام العليكم اي دوست اميدوارم كه حالت خوب باشندي اگر دلت خواست به وبلاگ من هم سري بنهار خوشحال مي شوم خداحافظ تو باد اي دوست @AsReJaDiD

ارکا

ارزو جون خوشحالم که سبکی و سر گرم خريد برای نی نی .راستی من عکسی نديدم!!!

رهام

نه. من توی سيب بودم. بابايی سيب را به مامانی داد بعد مامانی سيب را خورد و من رفتم تو دل مامانی. بعد از تو دل مامانی درومدم.

نونوش

سلام مرسي كه جواب دادي . مال من هم 99 است. من و تو باهم هستيم.

نازنین

مامانی من عکس عروسک رو ندیدم اما حتما خوشگله. پست قبلیتو خوندم کلی گریه کردم آخه من خیلی از زلزله می ترسم اگه این وسط پای یه موجود آسمونی باشه که خیلی خیلی بدتر. من بمیرم واسه قلب کوچولوش. سلام...

آنا

سال نو و وسايل نی نی مبارک باشه . اميدوارم روزهای خوبی درانتظار تو و همسرت و نی نی گلتون باشه . متاسفانه من نمی تونم عکسا رو ببینم . راستی يک چيز جالب . اون موقعی که زلزله اومد ما هم توی شهر شما مهمون بوديم .

شايا(دختري از هند)

الهی قربونت برم ارزو جونم / پس تو هم مثل خودمی!! / بعضی از اين دخترهای لوس اينجا فقط ميرن پيتزا هات غذا ميخورن تازه اونم ماده ضد عفونی کننده ميبرن قبل و بعدش دستهاشون رو ضد عفونی ميکنن!! من اينقده حرص ميخورم منکه تا حالا نمردم!! البته منم رعايت ميکنم مثلا از اون هندونه ها نميخورم اخه يارو دستشو ميکنه تو دماغش بد با همون دست هندونه رو قاچ ميکنه ميزاره تو ظرف اه اه اه!!! / ولی راست ميگی بعضی چيزا کثيفش بيشتر حال ميده!