شروع هفته 34<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

باورم نمیشه جوجه کوچولوی من به این سرعت داره بزرگ میشه.09.gif از فردا هفته 33  هم تموم میشه و ما وارد هفته 34 میشیم.04.gif

عسلک من 10.gif

اینطور که توی کتابها نوشته، یک نی نی با سن و سال تو باید الان 43.7 سانتیمتر قد و 1918 گرم وزن داشته باشه. امیدوارم تو هم همین اندازه بزرگ شده باشی و قد و وزن نرمالی داشته باشی.07.gif

هر هفته که تموم میشه کاملا" وزن گرفتنت رو حس میکنم. آخه الان هر هفته حدود 200 گرم سنگینتر میشی. و من اوایلش این فشار رو روی ماهیچه های شکمم حس میکنم 26.gifو بعدش این سنگینی برام طبیعی میشه.08.gif

 

هنوز هم موقع دراز کشیدن به هر پهلو ، فسقلی من میره به همون سمت و شروع میکنه به لگد پرونی. 18.gifالبته اگه این وروجک بزاره مامانیش به سمت چپ دراز بکشه. 04.gifچون اینقدر محکم  میزنه که مامانیش منصرف میشه. با این توضیحات میشه فهمید که این مامان بیچاره چندین و چند ماهه که فقط میتونه به پهلوی راست بخوابه.17.gif آخ که دلم لک زده برای یه خواب راحت به هر طرفی که دلم بخواد.06.gif

موقعی که گرسنه ام میشه ، موش موشک من به بالاترین نقطه روی شکمم میاد. 11.gifدرست زیر معده و شروع میکنه وول خوردن و به محض برطرف شدن گرسنگی خیالش راحت میشه و میره سر جاش.04.gif09.gif توجیهش برام خیلی سخته .اصلا" نمیتونم درک کنم که غذا خوردن و نخوردن من در همون لحظه ربطی به این فینقیلی داشته باشه.11.gif ولی این چیزیه که هر روز قبل از خوردن نهار یا شام دارم تجربه اش میکنم.04.gif

از ساعت 7 شب به بعد هم ، عشق مامان ،07.gif سرحال میشه و اوج حرکت و وول خوردنش شروع میشه.03.gif بعضی وقتها طوری ضربه میزنه که احساس میکنم کفش آهنی پوشیده.11.gif04.gif

وقتی هم که وول میخوره ، یه موش رو میشه تصور کرد که زیر یه پارچه داره  حرکت میکنه. 09.gifخودم که خیلی خنده ام میگیره. 18.gif04.gif

 

نازنازی مامان14.gif

حدودا" سه شب است که ساعت 11 شب که میشه شروع میکنی به سکسکه کردن.32.gif وقتی سکسکه میکنی ضربات ریتمیکی با فاصله زمانی بین 2 تا 5 ثانیه به دل مامانی میزنی. شب اول برامون خیلی جالب بود. و با بابایی تا تموم شدن سکسکه ات بهت خندیدیم.18.gif

اما دیشب سکسکه ات خیلی طولانی شده بود . 06.gif فاصله زمانیش هم 2 ثانیه - 2ثانیه بود. این بود که دلم حسابی برات سوخت و ترسیدم نکنه اذیت بشی. 17.gif

تا اونجایی که من میدونم وقتی از  مایع آمنیوتیک اطرافت زیادی بخوری سکسکه میکنی 18.gif 

آخه عزیز دلم ، خوب یه ذره کمتر بخور تا اینطوری نشی و دل درد نگیری. دخمل که اینقدر شکمو نمیشه.04.gifالان که دارم اینها رو برات مینویسم ، احساس میکنم داری توی دلم تونل حفر میکنی. 09.gifدر تعجبم تو چطوری خسته نمیشی. 04.gif

دلم خیلی برات تنگ شده مامانی.17.gif کی میرسه اون روزی که توی بغلم آروم بخوابی و من یه دل سیر نگاهت کنم.08.gif

 

/ 17 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

همه اش يه کم ديگه مونده مامانی ! تحمل کن تا دخملکت شاداب و تپل مپل بياد تو بغلت! اسمش چی شد راستی؟

نونوش

سلام آرزو جون خوبي؟ ميبينم كه به فاصله يك هفته پشت سر من داري ميايي؟ راستي تا كي سركار ميايي؟ من كه تا اول خرداد ميخوام بقيه اش رو استراحت كنم. آخه خيلي دلم براش ميسوزه . هر روز ۶ صبح بيدار ش ميكنم مياييم سر كار. دكتر ميگفت استراحت هفته هاي آخر هم براي خودم خوبه هم بچه. راستي من اتاقش رو چيدم . خيلي خوشگل شده. هفته ديگه هم مهموني دارم. تو چيكار كردي؟ راستي دكتر وقت زايمان رو كي بهت داده؟

نونوش

راستي من هم روي پهلوي چپم نميتونم بخوابم. خيلي ضربه ميزنه.

نلی

سلام آرزو جون وای خانومی خوش به حالت داری دیگه به ماه آخر نزدیک می شی. منکه تازه اوايل سختی هامه فکر کنم. حسابی احساس سنگینی می کنم. دخمل گلی هم باید حسابی شیطون بلا باشه ها!! از طرف من نی نی رو نازش کن. از بابت راهنمائیت هم ممنون : )

بيتا

آرزو جون به من ميگی چيکار کنم که هر روز از وبلاگهايی که آپ شدند با خبر بشن. مثل وبلاگ خودت که رنگهای وبلاگهای بروز شده تغيير ميکنن.

hengameh

سلامرآرزو جون .... من آخر شانسم

مامان تینا و سینا

سلام مامان آرزو حالت خوبه نی نی خوبه . ميگم خوب حال کن و فکر خواب راحت رو هم از سر مبارکت بيرون کن . مواظب خودت باش . راستی برای پست جديدت خيلی متاثر شدم . خدا رحمتشون کنه .

شايا

سلام عزيزم خوبی؟ پست بعديت که نميشد نظر داد خدا رحمتشون کنه امدم خبر بدم که اپ کردم اخه نميشه پينگ کرد دلم برات تنگ ميشه خيلی مواظب دختر گلم و خودت باش ايشالا که خبر به سلامتی به دنيا امدنش رو زودی بدی

ميترا

خدا رحمت کنه همه يه روزی ميريم...اما مهم خاطراته

ميترا

خدايش بيامرزد....ميرن ادمها از اونها فقط خاطراتشون باقی ميمونه