سلام

چه خبر؟ یلدا خوش گذشت؟

برای ما که شب فوق العاده ای بود و خیلی خیلی خوش گذشت.confetti.gifاولش قرار بود بریم خونه مامان اینا.اما ظهر جمعه خبردادن که برنامه تغییر کرده و خونه عزیز جون (مامانِ مامانم) هستیم.و داییم اینا هم میان.yay.gif

بعداز ظهر جمعه که دوتا نی نی گوگولیهامو خوابوندم (حسین و صبا04.gif).رفتم و یه کیک خوشگل و خوشمزه موز و گردو درست کردم.hippie10.gifبعدش هم یه 30 تایی پیتزاسمبوسه درست کردم.veiledsmile2.gifراستش تا حالا درست نکرده بودم.حسین کلی نگران بود.میگفت کاش اولش یه چند تا درست کنی خودمون بخوریم اگه خوب بود،بعد تولید انبوه کنی.smashfreak.gifاما من گوش نکردم و با اعتماد به نفس یک عالمه درست کردم.تا با خودمون ببریم اونجا.گفتم اگه خوب بود میگم کار خودمه اگه بد بود میگم تو درست کردی!!!to_pick_ones_nose.gif

موقع شام با اینکه همه غذا خورده بودن و سیر شده بودن اما از سمبوسه های من خیلی خوششون اومد و حسابی تعریف کردن.clap.gif

بعد از شام هم مراسم بخور بخور شب یلدا همراه با ابتکار جالب صفورا برای فال حافظ بود.flowerysmile.gifعزیزجون تعریف کرده بود که قدیما توی یه کوزه سفالی پر از آب، از اذان صبح روز قبل، به تعداد نفرات یه مهره رنگی مینداختن.بعد در کوزه رو میبستن و شب یلدا یه بچه نابالغ pinkglassesf.gifیکی یکی مهره ها رو درمیاورد و فالی که میگرفتن برای صاحب مهره میشد.girl_sigh.gif

خاله خانم ما هم برای هممون که کلا" 12 نفر میشدیم مهره انداخته بود.صبا هم مسئول بیرون آوردن مهره بود و با خوشحالی دستشو تا آرنج توی آب میکرد و آب -بازی میکرد.connie_mini_bump.gif289.gifموقع خوندن فال هم ، همه صاحب فال رو ،حسابی دست مینداختن و اذیت میکردن.95.gifخلاصه که حسابی آتیش سوزوندیم و خوش گذشت.pillowfight.gif

بعدش هم دوگروه شدیم و مسابقه مشاعره داشتیم.بعد از یه ده دقیقه یکربع که پیش رفتیم همه همراه با دیوان حافظ شدن یه گروه در مقابل من به تنهایی.233.gif

یه زمانی من 80 درصد غزل های حافظ رو از بر بودم.اما خیلی وقت بود مشاعره نکرده بودم شاید 12 سال!!! خیلی افت کرده بودم اما باز از هیچی بهتر بود و درنهایت برنده شدم.15.gif

در آخر هم عزیزجون کلی از شعرهای دوران مدرسه اش رو برامون خوند.2lbkos0.gifواقعا" کیف کردیم ماشاا... با 79 سال سن همه شعرهای اون موقع رو یادش بود.از شعرهای سعدی و حافظ و ... گرفته تا سرود ملی اون موقع... حسین حسابی تعجب کرده بود چون تاحالا شعرخوندن عزیزجون رو ندیده بود اما برای ما خیلی جای تعجب نداشت.music.gif

 

امروز مامان ، صبا رو برده و واکسن یکسال و نیمگی موش موشکم رو براش زده.Laie_7.gifخیلی نگران بودم.34zn0n5.gifهمین الان زنگ زدم...تازه برگشته بودن.به مامان میگم خیلی گریه کرد؟مامان میگه گریه کنه؟؟ خانمه برا خودش.17.gifقبلش بهش گفتم: صباجون آقا دکتره برات آمپول میزنه تا مریض نشی.اون هم اصلا" گریه نکرد.فقط وقتی آقاهه آمپول رو زد یکم بغض کرد و به آقاهه گفت: به مامان آژو میگم...07.gif

آقاهه هم حسابی تعجب کرده و قربون صدقه اش رفته 2lxe53l.gifو گفته اولین بچه ایه که گریه نکرده.89.gif

الان هم که زنگ زدم حالش خداروشکرخوب بود و داشت برنامه کودک نگاه میکرد و کیک و شیرکاکائو میخورد.oregonian_winesmiley.gif

جوجوی من توی یکسال و نیمگی عاشق کتابه reading.gifو از روی عکسای کتاب ، قصه اون رو برامون تعریف میکنه.قصه "حسنی نگو یه دسته گل" رو از همه بهتر میگه:bliss.gif

باباش...حَشَنی.. بِریم اَموم...بِشور بِشور...bath.gifحَشَنی...نه نیمیام30.gif(بابای حسنی بهش میگه: حسنی میایی بریم حموم و حسنی میگه :نه نمیام نه نمیام). این بشور بشور رو هم خودش اضافه میکنه.04.gif

چند روز پیش رومیزی مامان اینا رو سرش انداخته بود و عروس شده بود queen.gifو داشت برای خودش دست میزد.مامانم بهش گفت: صبا جون عروس شدی؟ با خوشحالی گفت: آیه.129fs370785.gifمامانم گفت حالا داماد کو؟2lxe53l.gifو از اونجایی که طفلکی صبا تا حالا عروسی نرفته و داماد نمیدونه چیه .فکر کرد میگه دُمت کو؟ 199.gifو به پشتش اشاره کرد و گفت : ایناآ ...04.gif21.gifکه شلیک خنده همه بلند شد.فسقلی هم که فکر کرد حرف خوبی زده شروع کرد بلند بلند خندیدن....

129fs370785.gif

 

 

 

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم مامان فاطمه

ای جان. قربون حرف زدن شيرينت بشم. مامانی از آرزو جونم عکس هم بذار بابا دلم براش تنگ شده.

ميتی وماهيش

اييييييييييی جونم....عجب شيرين زبونيه اين عسلی ببوسش خانومی... عجب شب يادای محشری خوش به حالتون...ماشاالله هم به عزيز جون..الهی هميشه سايه مهرش رو سر تون باشه... ما که اينجا تک و تنها بوديم... شاد باشی..

نگار مامان محمدمهدی

خجسته سالروز عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، روز اکمال دين و اتمام نعم الهي بر همه رهروان صراط هدايت مبارک باد

صبا

سلام...ما که شب يلدا مهمون آقا بوديم...جاتون خالی ی ی ی.......مامان آژو...پس عکس های شب يلدای موش موشکم...کو............. عيد سعيد غدير هم مبارک باشه.......

مامان پرهام

سلام سلام خوبی خانمی صبا جون خوبه ؟ با سرماهای همدان؟ اينجا که من امروز صبح قنديل بستم. من هم فردا واکسن ۱۸ ماهگی پرهام را ميزنم خدا به دادم برسه با اين پسر نوظهورم هميشه ايام در جمع خانوادگی خوش باشيد. منم عاشق مشاعره هستم ولی شوشو جون هميشه کم مياره و جر زنی ميکنه صبا جون را ببوس عيد غدير هم با تاخير مبارک

سحر

سلام ميگم يکی از دوستای من يه نی نی ۴ ماهه دارم در مورد غذای بچه حرف ميزديم من يادم اومد اون موقع که صبا نی نی کوچولو بد تو از روی يه کتاب واسش غذا درست می کردی ولی هر چی فکر کردم کتابه چی بود ک به دوستم بگم يادم نيامد ميشه اسم و مشخصات کتابه را بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زهره

سلام وب قشنگی داری منتظرم

زهرا

با ۱۳ روز تاخير يلدا مبارک . آرزو تو خيلی هنرمندی انگار . واجب شد يک بار بيام خونتون مهمونی

سحر

سلام کم پيدايی؟؟؟ امیدوارم سلامت و شاد باشيد