دیروز موش موشک من واکسن یکسالگیش رو زد. مامان بدش اداره بود تا نی نیشو بغل کنه و نازش کنه که کمتر درد بکشه.

همش فکرم پیشش بود و هی زنگ میزدم حالشو میپرسیدم.اما مثل اینکه واکسنه روی خوشمل خانم من تاثیر عکس داشت.چون نه تنها بیحال و مریض احوال نشد.بلکه دیروز خونه رو روی سرش

گذاشته بود و گوش شیطون کر از همیشه سرحالتر بود.

تازه مامانم میگه توی درمانگاه هم همش بازی میکرد و بقیه نی نیهای یکساله ساکت نشسته بودند.اما جوجوی من به همه سلام میکرده و ب و س براشون پرت میکرده و اونجا هم حسابی سر و صدا راه انداخته بوده.

راستش از اونجایی که آخرین نی نی فامیل ما قبل از صبا کلاس دوم ابتداییه و به شدت از کمبود نی نی رنج میبریم و هرماه ماهگردشو یک عده انسانهای بزرگسال و کمی تا قسمتی کهنسال جشن میگرفتیم میشه گفت غیر از شمع فوت کردنش هیچ جذابیتی براش نداشت.

اینو توی جشن تولد شبنم دختر عمه ام فهمیدم. که نه سالشه و دوستاشو دعوت کرده بود. نی نی خانم من داشت بال درمیاورد. یک عالمه بچه یکجا........

اینقدر جیغ زد و از خودش خوشحالی دروکرد که شب صداش گرفته بود.

برای همین دیدم فایده نداره اینجوری تولد بگیرم. کیکشو برداشتم رفتیم آتلیه تا از فسقلی عکس بگیریم و براش یادگاری بمونه.

چشمتون روز بد نبینه.من و خاله و بابایی دور از جون به غلط کردن افتادیم تا آقای عکاسی دوتا دونه از وروجک عکس بگیره. آقاهه بهمون گفت راحت باشید و هرکاری میتونید بکنید تا عکساش خوب بشه.

خاله خانم از پشت گرفتش و هواشو داشت تا از بالای اون صندلی بلند سقوط آزاد نکنه .  من و بابایی هم به امر خطیر ادا درآوردن و خل بازی مشغول شدیم.  موش موشک هم به جای خندیدن دهنشو تا اونجا که جا داشت باز کرده بود  و ذوق میکرد که این خل و چلها دیگه کین؟

بماند که انواع آهنگهای موبایلهامون رو به اجرا درآوردیم و کم مونده بود اونجا نا نای هم بکنیم.

شب هم کیکش رو ورداشتیم و ساندویچی درست کردیم و خاندان رو برای شام در فضای باز به پارک دعوت کردیم....

خلاصه تنوعی بود و دخملی هم خوشش اومد.

دیروز عصر در یک اقدام انقلابی رفتیم با مامان یک عالمه باقالی و شوید و سبزی کوکو و .............خریدیم.

یه کمش رو من بردم و بیشترش رو مامان برد تا پاک کنه.

آی الان کمرم درد میکنه.آی درد میکنه.طفلکی مامان الان داره چی میکشه. قربونش برم.هیچی هم نمیگه.همیشه زحمتهای من رو دوششه.

راستی روز مادر نزدیکه. روز زن هم همینطور ( قابل توجه آقایان گرامیییییییییییی!!!!!!)

بیایید بگید شما میخواهید چی بخرید .من هم کپی برداری کنم.

یه چیز جالب: امسال روز زن با تولد داداشی و روز مرد با تولد خاله خانم همزمان شده.

 

پ.ن: از همه دوست جونای گلم به خاطر شرکت در مراسمات تبلد فینگیلیمون ممنونم. ایشالا تفلد خودتون و نی نیهاتون جبران کنم.

 

و یه توضیح در مورد پستهای بر بال فرشته ها:

به خدا من هیشکی نیستم. یه آدم خیلی معمولی که یه روز خدا زد پس کله ام  و برای چند روز ، فقط برای چند روز آدم شدم.  فکر کنم منو با یکی دیگه اشتباهی گرفته بود.

دعا کنید خدا از این کارا بازم بکنه.......