چند روزه که برنامه خواب موش موشکم به هم ریخته.قبلا" بعداز ظهرها خونه مامان یکی دو ساعتی میخوابید.و دیگه تا شب نمیخوابید. تا ساعت ده و نیم –یازده بیدار بود و بعد شیر میخورد و تا صبح غیر از یکی دوباری که شیر میخورد یکسره لالا میکرد.

اما تازگیها دیگه بعداز ظهر نمیخوابه و تا اونجایی که میتونه از صبح تا عصر خونه مامان آتیش میسوزونه و شیطونی میکنه. اون بندگان خدا هم دیگه استراحت ندارند. وقتی من میرسم صبا رو به من تحویل میدن و خودشون از خستگی ولو میشن.

صبا هم از وقتی میاییم خونه خودمون از 5/5 – 6 بعداز ظهر میخوابه تا حدود 5/8  .بعد به زور بیدارش میکنم خوابالو خوابالو یه شامی میخوره و دوباره از خستگی بیهوش میشه تا دو و سه نصفه شب.بعد دیگه من رو بیچاره میکنه.هی میخواد شیر بخوره .یه ذره میخوره خوابش میبره دوباره یکربع دیگه یذره دیگه تا 5 صبح که دیگه مثل پادگان برپا میده و همه باید بیدار بشیم و دست میزنه و ددر –ددر میگه و اگه بیدار نشیم صداش تهدید آمیز و شبیه جیغ میشه.

حالا چرا اینها رو گفتم دلیل داره….

دلیل اولش اینه که یه ذره دلتون به حالم بسوزه. من فقط شبها میتونستم کمی استراحت کنم که اون هم پرید.

دلیل دومش هم اینه که چهار شب هست که ما کیک خریدیم تا  دهمین ماهگرد نی نی گولومون رو  جشن بگیریم.اما این خوابالو خانم از وقتی رسیدیم خونه خواب بوده و ماهگرد به شب بعد موکول شده. بیچاره کیکه فکر کنم دیگه توی یخچال خراب شده. امروز و فردا هم که حسین بعد از اداره باید بره دانشگاه تا دیروقت.

اینجوری که داره پیش میره فکر کنم جشنمون رو نصف شب برگزار کنیم.شما هم بیدار بودید قدمتون روی چشم تشریف بیارید…………

گلهای رنگین کمون چیه و چرا برنامه مورد علاقه صبا است.دوتا cd   تصویری ازش داریم که بیشتر از n بار دیدیمش.هربار هم هممون باید همراه موش موشک نگاه کنیم و دست بزنیم و در حالت نشسته قر بدیم وگرنه به فسقلی خوش نمیگذره.

از همینها یدونه صوتی اش رو مامان اینها دارن که اونجا هم بیست و چهار ساعته روشنه و همه ، همراه با صبا همگام با مسئولین  باید قر بدن و از خودشون خوشحالی در وکنند و گرنه صبا سرشون داد میزنه.

توی ماشین هم مسلما" یکی دیگه داریم که تا سوار میشیم آهنگ مورد علاقه صبا باید برقرار بشه و غیر از راننده بقیه بساط دست وقرشون به راه باشه.

صبای وروجک اینقدر ماهرانه بلده با انواع کنترلهای تلوبزیون و vcd  و ... کار کنه که آدم حیرون میشه این فسقلی اینها رو از کجا یاد گرفته.رنگ کنترل vcd سیلوره و بقیه مشکی.درست میره همون رو ورمیداره و روشن میکنه.

خونه مامان هم کنترلشون خراب شده و مثل آدم بزرگا میره در میز تلویزیون رو باز میکنه و با دست روشن میکنه. توی ماشین هم انگشت اشاره اش رو میگیره سمت ضبط و هی خودشو به اون سمت جلو میبره.

.

.

.

.

امروز صبح که داشتیم میومدیم اداره ، صبا رو که تحویل مامان دادم یادمون رفت ضبط رو خاموش کنیم. من هم به عادت همیشه داشتم همراه با اون آهنگه دست میزدم و نیناش ناش میکردم و از دهنم صداهای موزون درمیاوردم. که یهو حسین میگه چیکار داری میکنی مگه خل شدی؟

دیگه از خنده روده بر شدیم و همین الان هم که دارم مینویسم نمیتونم جلوی خنده ام رو بگیرم.به همین دلیل رئیس که روبروم نشسته داره چپ چپ نگام میکنه و باورش شده که من خل شدم....