سلام

چیز جدیدی برای نوشتن ندارم.یعنی دارم ولی همیشه از نوشتن تلخیها بیزارم و دوست دارم فقط خوبیها رو بنویسم. بیشتر مواقع هم وقتی وبلاگ دوستان رو میخونم اگه ناراحت بشم معمولا" نمیتونم براشون کامنت بزارم.

چند وقت پیش به خاطر شکستگی لوله آب توی کوچه مادربزرگ مهربونم و بی مسئولیتی اداره آب ، کلی آب زیر ساختمونشون نفوذ کرده بود ولی هرچی میرفتن و میگفتند که زیر ساختمون ما داره نم میده گوششون بدهکار نبوده تا اینکه مقدار آب زیاد میشه و میان پیگیری میکنند و میبینند لوله اصلی شکسته و همه آب توی کوچه اونها که شیب داره جاری شده.

همه خونه های کوچه هم قدیمی است.تا اینکه چند شب پیش دیوار حیاط پائین میاد و مامور نامرد شهرداری میاد و از سادگی و کم سوادی پیرزن بنده خدا استفاده میکنه و میگه " مادر غصه نخورید خودمون میاییم درستش میکنیم.شما فقط زیر این برگه رو امضا کن."

اون بنده خدا هم از همه جا بیخبر امضا میکنه.فکر میکنید توی برگه چی نوشته.

نوشته بوده که تا پنج شنبه میان و خونه رو تخریب میکنن و تا اون موقع هم هرگونه خسارت مالی یا جانی به دیگران وارد بشه به عهده صاحب خونه است!!!!!!!!

بگذریم.....

هرچند اون خونه دیگه عمرش رو کرده بود ولی برای مادر بزرگ گوشه به گوشه اش پر از خاطرات تلخ و شیرینی بود که همه تنهائیهاش رو پرکرده بود. خاطرات زندگی با مرد مهربونی که رفیق نیمه راهش شد و عمرش به این دنیا قد نداد تا این روزهای تلخ رو ببینه.

دلم برای اون خونه قدیمی تنگ میشه.برای شیطنتهای کودکیم. برای آب بازی و خیس کردن همدیگه روزهای جمعه که همه دور هم جمع میشدیم.برای درخت آلبالو و گلهای اطلسی توی باغچه اش.

من  بعد از مدتی فراموش میکنم ولی اون دل شکسته ای که داشت با تک درخت یادگار شوهر مرحومش خداحافظی میکرد چی...

این هم عکسهایی که قولش رو داده بودم :

 

موش موشک موقع غذا خوردن:

      

     

حمام بعد از اونهمه کثیف کاری:

 

موشی که صبح زود داشت از نرده های تخت مامان و باباشو دید میزد:

  

خانم خوش خنده که معرف حضورتون هستند:

  

نهمین ماهگرد شیطون بلا

به نظرتون این پرتقال سبزه خوشمزه تره یا نارنجیهاش: