سلام موش موشکم

 

از امروز هفته شانزدهم رو با هم شروع میکنیم. به همین زودی داره چهارماه تموم میشه.

وقتی همش از این گوشه دل مامانی به اون گوشه میری و برای خودت گردش علمی میکنی خیالم راحت میشه که سالم و سر حالی. هرچند هنوز درست و حسابی حرکاتت رو حس نمیکنم. ولی وقتی یه گوشه شکمم قلمبه میشه میفهمم که نازنازکم اونجاست.

 

 

دیروز همراه بابایی مهربونت به آزمایشگاه رفتیم تا جواب آزمایشم رو بگیریم. عزیزم مامانی خیلی اضطراب داشت. آخه توی خونواده ما دیابت ارثیه. و من هم فکر میکردم نکنه دیابت بارداری بگیرم.

اما جواب آزمایش ها رو که گرفتم ، دیدم خدا رو شکر همه چی نرماله.قندم هم 70 بود که این خیلی خوبه.البته مامانی هیچ وقت قندش بالا نرفته بود ولی خوب همه اش به خاطر وجود نازنین تو یه ذره نگران بودم.

 

دیروز سر راه به یه مغازه اسباب بازی فروشی رسیدیم.و با بابایی هوس کردیم بریم یه نگاهی بندازیم.

آخرش هم برای عسلکم یه هزار پای سبز خیلی خوشگل با دماغ و شاخکهای قرمز و یه خرس خواب آلوی آبی که فشارش بدی خورو پوف میکنه خریدیم.اینقدر ذوق کرده بودیم که آقای فروشنده با تعجب به بابا و مامانی ندید بدیدت نگاه میکرد.

موش موشکم این اولین خریدهای ما برای تو بود .  حالا از این به بعد برات کلی چیزهای خوشمل میخریم.

 

راستی ما هنوز اتاق تو رو خالی نکردیم. بابایی میز کار و کامپیوترش رو اونجا گذاشته و بعد از این باید تشریف ببرن جای دیگه.

چند روز پیش که بهش این موضوع رو گفتم. گفت سر نی نی رو گول میمالیم و یه ذره از اتاقش رو اشغال میکنیم. ولی مامانی نمیذاره عزیزم. حسابی هوای تو رو داره و از منافعت دفاع میکنه.

قربون خودت و اون منافع کوچولوت برم.