مدت زیادی بود که حسین معده اش بدجور درد میکرد.هربار هم میگفتم بیا بریم دکتر قبول نمیکرد و با نبات داغ و رانیتیدین و .... خوددرمانی میکرد.

این درد سوغات دانشگاه است.از بس که کیفیت غذاهاشون پایین بود و مسلما" آلوده.

من هم سال دوم دانشگاه که بودم ورم معده شدیدی گرفتم و دکتر گفت که به هیچ عنوان دیگه نباید غذای دانشگاه رو بخوری. من هم از اون به بعد خودم آشپزی کردم و دیگه غذای سلف دانشگاه رو نخوردم.

در اینجور وقتها دخترها وضعیت بهتری داشتند اما طفلی پسرا. خوابگاهشون هم بیرون شهر بود و اگه غذای دانشگاه رو نمیخوردن گشنه میموندن.

خلاصه حسین آقای ما هم از همون موقع معده درد میگیره.واز آنجایی که در دکتر رفتن بسیار تنبله اصلا" به فکر درمون نمیوفته. این چند سال هم من خودمو کشتم که بریم دکتر اما هیچ وقت راضی نمیشد. و همش میگفت فایده نداره. دکتر برم که چی یه مشت قرص بدرد نخور میده آخرش هم هیچی به هیچی...

تا پریروز که دیگه اینقدر درد کشید حرصم گرفت و یه داد درست و حسابی سرش کشیدم و از یه متخصص وقت گرفتم و تهدیدش کردم که اگه نیاد دست و پاشو میبندم و به زور میبرمش.

خلاصه کلی غر زد و بالاخره اومد.دکتر هم براش آندوسکوپی نوشت.که دیروز رفتیم و متاسفانه دکتر گفت که زخم اثنی عشره که خیلی هم کهنه و قدیمی شده.

اینقدر اعصابم بهم ریخت که میخواستم همون جا جلوی دکتر سرش داد بزنم.

حالا باید دو هفته یک عالمه قرص آنتی بیوتیک مصرف کنه.امروز هم حسابی ضعف کرد و به زور فرستادمش خونه تا استراحت کنه و باز هم به اصرار من قرار شد چند روزی مرخصی بگیره.

امان از دست این مردها که حرف حرف خودشونه.کاش جذبه ام رو زودتر نشونش میدادم تا کار به اینجا نمیکشید.

امروز که داشتم راجع به این بیماری توی نت سرچ میکردم دیدم نوشته 80 درصد جوونها به زخم اثنی عشر مبتلا هستن.و ایران یکی از اون کشورهایی است که مشکلات دستگاه گوارش گریبانگیر 70 تا 80 درصد مردم است. واقعا" رقم بزرگیه. نمیدونم علتش چیه.در مورد دانشگاه ما که علتش همون غذاهای بدشون بود.هیچکس نیست که به عملکردشون نظارت داشته باشه.آخ که چقدر مملکت ما بی در و پیکره....

 

 

موش موشک هم که شیطنتهاش همچنان پابرجاست و روز بروز هم داره بیشتر میشه. چند روز پیش داشت با اسباب بازیهاش بازی میکرد.من فقط کمتر از 1 دقیقه رفتم آشپزخونه و برگشتم. وروجک در این فاصله هر چی دستمال کاغذی بود از جعبه اش بیرون کشیده بود و ریخته بود دور خودش. خودتون ببینید:

 

 

 صبا داری چیکار میکنی مامان!!!!!!!!!

 

فسقلی بلده چطوری ابراز شرمندگی هم بکنه....

خلاصه که حدود 33 تا دستمال کاغذی که دونه دونه مچاله کرده بود از زیر دستش جمع کردم.حالا خوبه عادت نداره توی دهنش کنه.

عشق مامان داره دندوناش در میاد و آب دهنش هم سرازیره. یه ذره بد اخلاق شده اما نه به اندازه ای که از خنده هاش کم بشه.

تا میاد بغل من انگشتم رو محکم میگیره و میکشه به لثه هاش و دستم رو گاز میگیره. دندونگیر هم داره از اونایی که باید سردش کرد تا لثه هاش رو بیحس کنه ولی اصلا" با اونها کاری نداره .انگار دست من فقط دردشو خوب میکنه.

کاش دردشو میشد من تحمل کنم تا همه زندگیم اینقدر عذاب نکشه. الهی قربونش برم که در حال درد هم مهربونه و نای نای کردنش هم در هیچ شرایطی یادش نمیره حتی در حال اشک ریختن!!!!!!!!!!!!!

 

پ.ن: از ابراز لطف همتون ممنونم .من حالم خیلی بهتره. میگم صبا هم عجب شانسی داره با این بابا و مامان قراضه اش.....