وروجک شیطون من ، تو به کی رفتی اینقدر بلا شدی مامان؟

تو فقط 7 ماهته. نمیدونم بزرگتر بشی میخواهی چکار کنی.

مامانی فدای اون دست و پای تپلت بشه عزیزم. قربون اون لبای ناز قرمزت برم ماهی کوچولوی شیطون بلا.

همین الان باهات داشتم تلفنی حرف میزدم. اینقدر شیرین کاریهات رو از اون ور گزارش کردند که دلم ضعف رفت.

خوشگل مامان وقتی بهت میگم مامان رو بوس کن، گوشی تلفن رو بوس بوسی میکنی و نازش میکنی.

دیروز که دیر بهت زنگ زدم اینقدر با زبون خودت گله و شکایت کردی و اوم اوم کردی که دلم کباب شد.

تلفن که زنگ میزنه باید حتما" گوشی رو بدن دستت. فکر میکنی همیشه مامانی از اون ور خط داره حرف میزنه .تا خیالت راحت نشه دست وردار نیستی.

عسل مامان . این روزها سرماخوردگی خفیفی داری. بینیت کیپ شده و نمیتونی خوب نفس بکشی. نمیذاری من هم برات کاری بکنم. جز اینکه قطره برات بریزم. پوار بینی رو که میبینی دستت رو میاری جلوی صورتت و تا اونجایی که قدرت داری جیغ میزنی.جز در این یک مورد هیچ وقت بیقراری نمیکنی.

چند روز پیش با بابایی بردیمت دکتر.اولش خودتو به خواب زدی.هرکاری میکردیم چشمهاتو باز کنی فایده نداشت. تا اینکه پستونکت رو که عاشقش هستی مالیدم به لبهات. سریع پستونک رو قاپیدی. ومن سریع درش آوردم و تو دوباره چشمهاتو بستی.من و بابایی مونده بودیم چکار کنیم. من بغلت کردم و همش سعی میکردم بیدارت کنم.تا اینکه یه نی نی کنارمون بغل باباش زد زیر گریه و تو سریع چشماتو باز کردی و بهش خندیدی. بعد هم اون رو همش تعقیب میکردی ببینی کجا میره.

هر نی نی ای رو که میدی گریه میکنه تو غش غش بهش میخندیدی.من و بابایی هم از این کار تو خندمون گرفته بود. طفلکی بابا و مامانهای دیگه که همش ناراحت بودن.نوبت تو که شد به آقای دکتر لبخند زدی و اون رو هم وادار به خنده کردی.بنده خدا هرکاری هم میخواست بکنه تو وسائلش رو میخواستی از دستش بگیری.

فسقلی من! موقع چهار دست و پا رفتن عقبی رو خوب میری ولی برای جلو رفتن درست مثل قورباغه میجهی.اینطوری سرعتت هم زیادتر از حد معموله و بعضی وقتها غافلگیرمون میکنی.چند روز پیش که توی اتاق خواب و روی تخت خودمون داشتم لباسهاتو عوض میکردم.چنان پرشی کردی که کم مونده بود بیفتی پایین.حالا ما خیلی مواظبتیم و نمیشه یه لحظه تنهات بذاریم.

عاشق این هستی که موقع شیر خوردن من رو گاز بگیری.بعد توی چشمام نگاه کنی و از خوشحالی جیغ بکشی.

توی کتاب خوندم که نباید بهت اجازه اینکار رو بدم.به خاطر همین بهت اخم میکنم و با عصبانیت میگم نکن دردم میاد. ( مامانی رو ببخش ولی باید از حالا یاد بگیری که هرکاری خودت دوست داری نباید انجام بدی)

اولش یکم بغض میکنی ولی بعدش میخواهی حواسم رو پرت کنی شروع میکنی به دست زدن یا آواز خوندن.اگه کوتاه بیام همه چی حل میشه ولی اگه اخمم طولانیتر بشه سعی میکنی غلغلکم بدی و باهام ور بری تا از دلم دربیاد. درنهایت میزنی زیر گریه و اونوقته که گوله گوله اشک میریزی.البته نمیذارم کار به اینجا بکشه و سریع بغلت میکنم و بوست میکنم.

شکموی مامان خیلی خوب غذا میخوری.اینقدر که علاقمند غذا خوردنی شیر رو کمتر دوست داری.بجز شبها که همش آویزونم هستی و شیر میخوری.

برای ناهارت یه روز با مرغ سوپ درست میکنم یه روز دیگه با گوشت و یه روز دیگه با ماهی.مرغ و ماهی رو خیلی خیلی دوست داری. و موقع غذا خوردن اجازه نمیدی قاشق رو توی کاسه فرو کنیم.کاسه رو میگیری و میکشی طرف خودت.به قول معروف آش رو باجاش میخواهی.

سبزیجات مختلف رو یکی یکی توی غذات اضافه میکنم.تا حالا طعم سیب زمینی-هویج- جعفری –کرفس-کدو-نخودفرنگی-لوبیاسبز-قارچ رو امتحان کردی و خوشت اومده. برنامه بعدی اسفناجه.

کره و روغن زیتون توی غذاهات استفاده میکنم.ماست رو هم خیلی دوست داری.

البته همه اینها رو دارم براساس کتاب اصول تغذیه برای کودکان عمل میکنم و من درآوردی نیستند. و براساس سن تو پیش میرم.

راستی موش موشک مامان.امروز هفتمین ماهگرد تولدته.  7 عدد مقدسیه و من این رو به فال نیک میگیرم و امیدوارم ماه خوبی رو مثل قبل درپیش داشته باشی.

 

 

پ.ن:امروز میخواستم برات ماهگرد بگیرم و شام مهمون دعوت کنم.ولی به خاطر خستگی اداره و فرصت کم برام مقدور نیست. انشاا... آخر هفته با کمی تاخیر اینکار رو میکنم. البته به خاطر  احترام محرم بی سرو صدا و فقط کیک و شمع و عکس...