این چند وقت خیلی فکر کردم.به خودم، به آیندم ، به همسر مهربونم و به دختر کوچولویی که روزی هزار بار به خاطر وجود نازنینش شکر میکنم .

راستش وقتی کلاه خودم رو قاضی کردم دیدم این حال و روزی که دارم درصد خیلی کمیش به صبا و کارهای اون ربط داره و بیشتر این مشکلات زاییده ذهن خسته و روح افسرده منه. دیدم این ناامیدی و دلسردی نسبت به زندگی به خاطر افکار منفی و بیهوده ای است که تمام روز و شب، من رو با خودش مشغول کرده. فهمیدم که زندگی جریان داره حتی اگه من سکون رو پیشه کرده و خودم رو توی چهار دیواری خونه حبس کرده باشم. دیدم یه مامان افسرده و غمگین به هیچ درد نی نی کوچولوی خوشگلم نمیخوره.حالا هی من بهش شیر بدم و پوشکش رو عوض کنم و مواظب تمیزی اون و خونه باشم ولی دل هیچکی توی این خونه شاد نباشه ....

نمیدونم بگم خوشبختانه یا بدبختانه بابایی صبا بدجور به من و خلق و خوی من وابسته است.اگه من مریض باشم به جای پرستاری از من یه گوشه کز میکنه و حال و روزش از من بدتر میشه.وقتی ناراحتم اصلا" حرف نمیزنه و انگار کشتیهاش زودتر از من غرق شده . خلاصه که دیدم با این حال و روز من ، یکی باید بیاد بابایی رو درمون کنه!

پس کار ، فقط کار مامانی بود. اولین کاری که کردم صحبت جدی با بابایی بود. البته ناگفته نماند که هنگام مذاکره ، مثل بقیه جماعت نسوان ، دستگاه آبغوره گیریم هم راه افتاد و بغض چندین ماهه آرزو خانم ترکید و سیلاب اشک بود که بر گونه های گل انداخته اش جاری شد.اینطوری کلی آرومتر شدم و احساس کردم درصد مشکلاتم نصف قبل از آه و زاری شد. بابایی هم یه روز مرخصی گرفت و پیش ما موند.

بعد هم دیدم فشار خون خرید کردنم به شدت پایین اومده.نمیدونم چرا من یه مدت خرید نمیکنم افسردگی میگیرم. خلاصه فشار خونم رو با خرید چیزهایی که دوست داشتم تنظیم کردم.

دیگه به یاد دوران جوانی ، صبا رو فرستادیم خونه مامان بزرگش مهمونی و با هم به گردش و تفریح و خوردن شام شاعرانه رفتیم. اما دیدیم بدون صبا اصلا" حال نمیده.این بود که دوباره فسقلی رو هم با خودمون همراه کردیم. صبا توی بغل بابایی میشینه و مامانی هم رانندگی میکنه و جیغ بابایی رو درمیاره!

شاید بگید بابایی که وقت نداشت. آره وضعیت فرق نکرده.درسته که حسین دیگه مثل قبل همه بعداز ظهرهاش خالی نیست ولی آخرهفته که هست. اون وسطها هم میشه یه وقت کوچولو پیدا کرد. مهم اینه که تفکرمون تغییر کنه و از همون لحظه های کوچولو استفاده مفید بکنیم.

البته همراهی بابایی هم خیلی مهم بود.

هرچند بابایی مثل بیشتر مردها خیلی نمیتونه محبتش رو کلامی ابراز کنه ولی ته قلبم مطمئنم که اگه قبلن فقط عاشقم بود الان هم عاشقمه هم  خیلی خیلی دوستم داره. میدونید که دوست داشتن بالاتر از عشقه. اما اگه میتونست این محبت رو با چند کلمه همراه میکرد و یا مثل قبل برام مینوشت اون وقت انرژی که از این کارش میگرفتم وصف نکردنی بود. کاش مردها میدونستند که گفتن این کلمات هیچ وقت تکراری نمیشه و با گفتن جمله "قبلن که بهت گفتم"  از اینکار طفره نمیرفتند.

از درس و مشق بگم که دیدم این همه سال که از فارغ التحصیلیم میگذره درس نخوندم. اون وقت الان که موش موشکم به من اینقدر نیاز داره تازه فیلم یاد هندوستان کرده! البته اگه بتونم سعی خودم رو میکنم ولی اگر هم نشد به جاش دلم گرمه که به یه فرشته خوشگل کچل( دعا کنید صبا یه ذره مو دربیاره! ) رسیدگی کردم و چیزی براش کم نذاشتم.

صبا جونم!

دختر ناز و قشنگم، تویی که همه هستی مامانی وقتی لبای قرمز و کوچولوت رو روی صورتم میذاری و با دوتا دستای سفیدت صورتم رو میگیری و با تف مالی مثلا" بوسم میکنی  و اینکار رو فقط برای من میکنی ، وقتی تا مامان رو میبینی از ته دل میخندی ودستهات رو به نشانه بغل کردن از هم باز میکنی ، وقتی که چند ساعتی پیشت نیستم و بعدش منو میبینی تا چند دقیقه محکم بغلم میکنی و سرت رو روی شانه ام میذاری ، وقتی که میبینم تو به این کوچولویی قدر محبتهای من رو میدونی و اینقدر دوستم داری دیگه هیچ عصه و غمی ندارم.

عزیز دلم! کوچولوی دوست داشتنی مامان!

منتظر اون روزی هستم که با گفتن مامان من رو به آسمونها ببری........

 

    

پ.ن1: من غیراز چهار ماه زایمان 45 روز دیگه هم مرخصی گرفتم و تا 16 آذر پیش عسلکم میمونم.حیف که داره تموم میشه...

پ.ن 2: میشه مامانها بگن الان که صبا 5 ماهشه ( دو روز دیگه البته مونده) چی بهش بدم بخوره. خودم که از پوره هویج و موز و سیب شروع کردم.

پ.ن 3 : دوتا کتاب خریدم و مشغول خوندن هستم که به نظرم خیلی مفیده.گفتم به شما هم بگم: یکی " تغذیه و آشپزی برای همه کودکان"  و دیگری "همه کودکان تیزهوشند اگر..." که دومی واقعا" کتاب قشنگیه و به مامانهایی که کودک نوزاد تا سن مدرسه دارند یاد میده که چطوری تواناییهای نی نی ها رو ارزیابی کنند و چکار کنند که استعدادهای بچه ها کاملا" شکوفا بشه.

من دوران بارداری هم کتاب " همه مادران سالمند اگر ..." رو خوندم که خیلی مفید بود و اطلاعاتش از بقیه کتابها دقیقتر و بهتر بود.