سلام

من همون نخوده بودم که دوماه و یه هفته پیش از تو دل مامانیم بیرون اومدم.

 اینقدر جیگرم که مامانی و بابایی از عشق من دارند دور از جون شما پس میفتند. حالا هم که میبینید من کشتمشون و فعلا دارم خستگی میگیرم. این مبله هم حسابی نرم و راحته. اگه میدونستم این دنیا اینقدر جای باحالیه زودتر می پریدم بیرون.                  آخه توی دل مامانی داشتم له میشدم.