پارسال اوایل خرداد بود که پس از خواندن یک کتاب به یک جمله جالب برخوردم:

 

" برای موفقیت یک ویژگی هست که شخص باید آن را داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. به بیان دیگر فرد باید بداند که چه میخواهد و شدیدا" خواستار بدست آوردن آن باشد."

 

اینطوری بود که شروع کردم به نوشتن اهداف و راههای رسیدن به اونها در سال 84.

البته من همیشه برای کارهام برنامه ریزی میکردم ولی مشکلم این بود که هیچ وقت برای برنامه هایم، زمان مشخص نمیکردم.

 

بزرگترین هدفهای سالیانه ام رو لیست کردم و راهکارهای رسیدن به اونها رو نوشتم.

چند روز پیش که داشتم سررسید سال قبل رو نگاه میکردم دیدم با این کارم به قسمتی از اونها رسیدم و بعضی هم به دلایلی نیمه کاره مونده که نمیدونم با وجود نی نی کی بتونم به اونها برسم.

 

1-     اولین هدفم قبولی کارشناسی ارشد با رتبه خیلی خوب بود.تا حدودی هم درس خوندم و جلو رفتم . ثبت نام هم انجام شد. ولی حتی نتونستم برم و کارت ورود به امتحان رو بگیرم.

2-     دومین هدف ، نوشتن یه کتاب توی زمینه تخصصی کارم و همین طور به چاپ رسوندن مجموعه شماره 1 شعرهام بود. در مورد کتاب با جدیت شروع کردم. مطالعه- تهیه سرفصلها-جمع اوری مطالب و فیش برداری.همه اینها رو با موفقیت انجام دادم. در مورد طرح جلد هم کلی کار کردم. اما با شروع نوشتن فصل اول ، یه مهمون کوچولو دیگه نذاشت ادامه بدم.

از مجموعه اشعار هم دیگه هیچی نپرسید.

3-     تصمیم به داشتن یک نی نی گولو !

من و حسین معتقدیم که پدر و مادرها در مقابل بچه ها از هر جهت مسئولند و همین طوری و بی هدف بچه دار شدن خیلی خیلی اشتباهه.

ما باید اول با خودمون کنار میومدیم. من حساس و عصبی باید با حسین زود رنج و به شدت آرمانگرا  باید خودمون رو کمی تعدیل میکردیم که خدا رو شکر تا حدودی درست شدیم. همین طور شرط ما برای داشتن یه نی نی داشتن خونه مستقل بود که اونهم به لطف خدا حل شد. سفر هم تا دلتون بخواد رفتیم و به قول معروف پخته تر شدیم.همین طور با هم به کلاسهای روانشناسی و مشاوره تربیت فرزند رفتیم.(خدا به داد نی نیمون برسه! ) و کلی کتاب در زمینه کودک خریدیم و البته فقط من خوندم. ( بابایی تنبل! )

          از نظر جسمی باید آمادگی کامل پیدا میکردم. که نتیجش چک آپ  کامل  

          ودرست کردن دندونهای مشکلدار و ....که همش انجام شد.

           و مهمتر از همه اینکه ما صاحب یه وروجک شیطون درست همون موقعی که

           میخواستیم شدیم. ( به این میگن انضباط کاری! )

4-     مامان نی نی قبلنا دستی هم در هنر داشت. که به علت تنبلی چند وقتی بود همه چیز تعطیل شده بود. در خوشنویسی تا مرحله عالی جلو رفته بودم و از سه تا امتحان این مرحله فقط خط دومش مونده بود. با ثبت نام در کلاسهای انجمن خوشنویسان ، فقط در عرض کمتر از دوماه خط شکسته نستعلیق رو کامل کردم و در امتحانش هم قبول شدم و به مرحله ممتاز راه پیدا کردم. تصمیم جدی دارم که در سال جدید هم اینکار رو ادامه بدم که به همکاری موش موشکم نیازمندم.

5-     از نظر مالی هم دوست داشتم یه ماشین بخرم . تا با نی نی بتونیم گردش بریم و حسابی حال کنیم. مثل بچه قانع ها ، تصمیم به خرید p.k گرفتم. و شروع کردم به خسیس بازی و پس انداز کردن.

حالا تا دو هفته دیگه مامانی صاحب یه پراید میشه!

 

توی این سالی که گذشت مامانی از نظر شغلی ارتقا پیدا کرد. همین طور دوتا طرح توپ برای جشنواره خوارزمی فرستادم. هرچند طرح هام جزو طرحهای برتر پذیرفته نشد  ولی خوب برای شروع خوبه دیگه. تازه برای یکی از طرح هام که یه نرم افزار خوب بود پیشنهاد فروش بهم دادند. ولی به دلایلی ناز کردم و نفروختم.

 

حالا مائییم و یه نی نی نازنازی که تا یک ماه دیگه میاد تا خونه ما رو غرق شادی کنه. تا حالا برای سال جاری برنامه ریزی نکردم . مامانهای دیگه که میگن اصلا" وقت نمیکنی هیچ کار دیگه ای بکنی. ولی من امیدوارم.

جوجوی خوشگل من میدونه مامانش از سکون و بی برنامگی بیزاره. پس مطمئنا" هوامو داره.