سلام شیطونک من.

امروز حالت چطوره. مامانی هم خوب خوبه .

اگه بابایی بود بهتر هم میشد.

عزیز دلم، یکی دو ماه پیش مامانی حالش خیلی بد بود. خانم دکتر گفته بود اگه استراحت نکنم ممکنه تو......

من خیلی میترسیدم که تو رو از دست بدم. برای همین خیلی احتیاط میکردم. طفلی بابایی همه کارها رو خودش انجام میداد. خونه ما طبقه چهارمه . 40 تا پله داره. آسانسور هم نداره. همین خودش وضعیت مامانی رو بدتر میکرد. ولی برای رفتن به اداره مجبور بود حداقل روزی 40 تا پله بالا و پایین بره.

به خاطر همین حدود دو ماه و نیم هیچ جای دیگه ای نرفتیم. دل مامانی حسابی گرفته بود. حالت تهوع هم که دیگه نگو....

همش فکر میکردم چه طوری باید نه ماه این طوری باشم.اونم مامانی تو که قبلنا یه جا بند نمی شد و همش شیطونی میکرد.

ولی وقتی به تو فکر میکرد دلش آروم میگرفت. به عشق تو همه چیزو تحمل میکرد...

 

حالا خدا رو شکر همه مشکلات حل شده . تو هم نی نی خیلی خوبی هستی . اصلا" مامانی رو اذیت نمیکنی .آروم و ساکت تو دل مامانی بازی میکنی. راستی اون تو خوش میگذره؟ تاریکه یا روشنه.

صدای مامانی رو میشنوی یا نه؟

 

دیروز تو سایت  "baby center "   میخوندم که اگه الان به شکم مامانیها  نور بتابونند 

نی نی هاشون واکنش نشون میدهند. خیلی ذوق کردم.

تو الان داری تند و تند بزرگ میشی. تا حالا حتما" موهات هم دراومده. بابایی میگه اگه دختر باشی حتما" موهات مثل موهای مامانی " های لایته". خودتم سفید و توپولی هستی. 

اگه پسر باشی هم حتما" مثل باباییت خوشگلی . چشم و ابرو مشکی و احتمالا" با ابروهای پیوسته ( به قول مامانی ابروهای هاچین واچینی )

خلاصه اینقدر ناز داری که نگو ( عشوه گریت به کی رفته قربونت بشم)

زودتر بیا دیگه دلم آب شد.

 

نور خدا جلوه کند در دل رخسار تو      تشنه ترم هر نفسی تشنه دیـــدار تو

بـــاغ گل و لاله بود خنده زیبای تو      محو توام ، محو توام ، محو تماشای تو

 

( راستی کوچولوی من !  رئیس مامانی و بابایی به خاطر ناراحتی کلیه ، عمل کرده و الان تو بیمارستان بستریه .با قلب کوچولو و پاکت براش دعا کن.  دعا کن زودتر خوب بشه و برگرده پیش خونواده اش. خدا صدای تو رو زودتر میشنوه عزیزم.)