هفته پیش بود که یکی از خانمهای همکار که نی نیش اسفند 84 به دنیا اومده بود برای تحویل کاری همراه گل پسرش اومده بود اداره.

خیلی وقت بود که تصمیم داشتیم برای دیدنش همراه بقیه همکارا بریم خونش. ولی تعطیلات عید و مسافرت بعضی ها و ... باعث شده بود موفق به انجام اینکار نشیم. تا هفته قبل که یکدفعه صدای گریه یه نی نی فضای ساختمون رو پر کرد.و پس از کنکاش و جستجو دیدیم بله صدا از طبقه پائین میاد و قند عسل پیش دستی کرده و اومده دیدن دوستای مامانی.

بدو بدو رفتیم پائین تا نی نی رو ببینیم.ولی چشمتون روز بد نبینه ، فسقلی با تمام قدرت داد میزد و اداره رو گذاشته بود روی سرش. طوری که آقایون همکار هم جمع شده بودند و نی نی رو به نوبت بغل میکردند و تکون میدادند.مامان بنده خداش هم هر کاری میکرد فایده ای نداشت. جالب بود که همون روز مدیر عامل شرکت هم برای سرکشی اومده بود ساختمون ما و شانس آورد که تازه رفته بود و گرنه...

همکارا هم به شوخی به من میگفتن :آینده خودتو ببین. من هم احساساتی و بی طاقت اشک توی چشمام جمع شده بود. تازه مامانش میگفت هر روز صبح و ظهر و شب همین وضعیت رو تو خونه داریم.

با خودم فکر کردم یعنی من طاقت دیدن گریه نی نیمو دارم؟

نمیدونم.فکر کنم اگه زیادی گریه کنه من هم باهاش شروع کنم به گریه!

و اونوقت بابایی باید بیاد و هردو ما رو آروم کنه.

 

دیروز بالاخره رفتیم دیدن همون نی نی بیقرار.

توی این مدتی که با مامانیش تلفنی در تماس بودیم میگفت همون طوری بی دلیل گریه میکنه. اما دیروز که رفتیم با اینکه حدود 20نفر بودیم و خونه حسابی شلوغ پلوغ شده بود با یه نی نی ساکت و آروم مواجه شدیم. که توی بغل مامانش نشسته بود و مثل موش ما رو نگاه میکرد. خلاصه کلی گفتیم و خندیدیم و خوش گذشت.

موقعی که میخواستیم برگردیم یواشکی ازش پرسیدم چی شده موش موشکت اینقدر ساکت شده؟ دیدم یه بالش آورد و گفت همش به خاطر اینه.

با تعجب گفتم این چیه؟

که گفت: بالش قرآنی. گفت که این بالش رو خاله نی نی براش خریده . وتوش یه بلندگوی کوچولو داره و یه سیم ازش بیرون اومده بود که به ضبط یا وی سی دی وصل میشد و یه سی دی قرآن هم همراه این مجموعه بود. بالش رو زیر سر نی نی میذاشتند و یه نوای ملایم آسمانی ازش پخش میشد.

گفت فقط دو روزه که دارند ازش استفاده میکنند ولی تاثیرش عالی بوده. میگفت وقتی روشنش میکنیم نی نی خیلی با دقت گوش میده و سریع آروم میشه. در کل باعث شده بود از اون همه بیقراری و گریه دیگه خبری نباشه.

وقتی شنیدم موهای تنم سیخ شد . البته از این موارد شنیده بودم ولی خودم ندیده بودم. واقعا" از عظمت این هدیه الهی اشک توی چشمام جمع شد.

و اینکه این فرشته های آسمونی هم به همون نوای خدایی آروم میگیرن.

فتبارک ا... احسن الخالقین.