آخ آدم حرصش میگیره از بعضی آدمهای بی مسئولیت.

مخصوصا" اینکه شدیدا" مقید به نظم و انضباط  هم باشی .

قبلا" گفته بودم که قرار بود تخت و کمد نی نی رو 5شنبه بفرستند. حسین با فروشنده شرط کرده بود که بار رو خودشون بیارند بالا (طبقه 4 ) بعد مونتاژ کنند و سالم تحویل بدهند. به خاطر همین هم کرایه حمل و نقلش دو برابر قیمت متعارفش شده بود. ولی خوب خیالمون از هر بابت راحت میشد. 

5شنبه از صبح نشستیم که آقایون تشریف بیارند که زنگ زدند گفتند بعداز ظهر میاریم. گفتیم باشه. هر چی نشستیم خبری نشد. ساعت 11 شب آقای راننده زنگ زده میگه من میخوام الان حرکت کنم. ساعت 3 یا سه و نیم شب همدانم.

حسین هم گفت نصفه شب که نمیشه 4 طبقه وسیله بالا بیارید همسایه ها خوابند. زشته ، نمیشه. خوب یه جوری بیایید که صبح برسید. اون هم گفت که نه من ساعت 11 صبح کار دارم نمیتونم تا اون موقع برگردم.حسین هم گفت خوب کارتون رو انجام بدید بعداز ظهر راه بیفتید.اون هم گفت باشه. ما ساعت 7-8 شب همدانیم.

حسین تاکید کرد حتما" امشب وسایل رو به ما تحویل بدید. ما کارمندیم .فردا خونه نیستیم و خلاصه از اینجور سفارشها.

خانواده محترم بنده هم که همیشه آماده به خدمت برای همکاری و کمک. خلاصه بندگان خدا عصر اومدند که در چیدمان  وسایل به ما کمک کنند. تا ساعت 10.5 منتظر شدیم. ولی خبری نشد که نشد. خلاصه با منزل آقای راننده تماس گرفتیم و گفتند که ساعت 9 رسیده همدان ولی آدرس و شماره تلفن رو نیاورده . خلاصه دوباره آدرس و شماره تلفن دادیم وگفتند که تا یکربع دیگه خونه شما هستند. موبایل راننده رو هم به ما ندادند و گفتند خودمون باهاش تماس میگیریم. دردسرتون ندم تا ساعت 12.5 صبر کردیم ولی ...

خانواده محترم ما خمیازه کشان و خسته رفتند خونه خودشون. ما هم که دیگه خوابمون نمیبرد ، با ترس از اینکه نکنه نصف شبی بیان و اشتباهی زنگ یه واحد دیگه رو بزنند و مردم رو زابراه کنند رفتیم تو رختخواب و تا صبح خواب حراممون شد.

وقتی رفتیم اداره ، صبح اول وقت حسین رو فرستادند ماموریت داخل استان. ساعت 10.5 بود که حسین زنگ زد و گفت که تماس گرفتند و گفتند ما الان دم در خونه شماییم  بیایید وسایل رو تحویل بگیرید و هر چی گفته بوده که بابا من همدان نیستم به گوشش نرفته بوده و گفته بود خب خانمت بیاد تحویل بگیره.

من هم با این حال و روزم سریع یه آژانس گرفتم و خودمو رسوندم خونه.

آقایون محترم تا من رو دیدند فکر کردند حالا که با یه خانم طرفند میتونند حسابی زور بگن.

با کمال وقاحت برگشتن میگن : خب خانم برو یه کارگر بگیر وسایل رو ببره بالا.

داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم و اینکه بعضی ها چقدر باید پررو باشند.

من هم با صراحت و جدیت گفتم : این وظیفه شماست نه من. اگه میخواستم خودم کارگر بگیرم مگه عقلم کم بود که دوبرابر قیمت کرایه بدم.

من وسایل رو طبقه بالا و تکمیل شده تحویل میگیرم دوست داشتید بیارید بالا وگرنه به سلامت تشریف ببرید تهران !

و در بستم و اومدم توی خونه.چند دقیقه دیگه زنگ زدند و گفتند : خانم بیا تکلیف ما رو روشن کن. گفتم تکلیف شما روشنه. گفتند پس باید 10 هزار تومان کرایه کارگر هم بدی.

دیگه از کوره در رفتم و رفتم پائین و حالشون رو جا آوردم....

 و نهایتا" مجبور شدند دست از پا دراز تر با همون قیمت قبلی وسایل رو بیارن و تحویل بدهند.

 

موش موشک من !

فکر نکنی مامانیت به همین راحتی میذاره حقشو بخورند. همه مامانی رو به عنوان یک آدم آروم و محجوب میشناسند.  ولی همین مامانی آروم به وقتش حساب آدمهای پررو و زیاده خواه رو میذاره کف دستشون.

تخت و کمدت مثل خودت ناز و قشنگه. واینها همش به خاطر زحمتهای بابایی مهربونه که به اندازه یه دنیا دوستت داره و  بی صبرانه انتظار اومدنت رو میکشه.

همش میگه این دخمله کی میاد من گازش بگیرم!

 

 

پ.ن از طرف نی نی  : از همین جا یه بوس گنده همراه با آب دهن فراوون   برای تنها دایی مهربونم میفرستم که قراره از امروز خواننده وبلاگ من و مامانیم باشه.