سلام عسلکم ، سلام دخملکم

دیگه یواش یواش داری برای خودت خانم میشی. انگار همین دیروز بود که تو، توی دلم لونه کردی. مثل یه جوجه طلایی.

 

                                        

 

اوایلش یه ذره سخت بود. ولی بعدش دیگه نی نی خوبی شدی و شدی همه زندگی مامانی و بابایی.

فرشته کوچولوی من

تا چشم روی هم گذاشتیم هفته 29 هم تموم شد و ما دو تا به سلامتی ،  وارد هفته 30 شدیم. شکر خدا توی این مدت اصلا" اذیت نشدم. امیدوارم تو هم اون تو جات خوب و گرم و نرم باشه. البته میدونم یه ذره تنگه.میدونم اون موقع هایی که با تموم قدرت  دو تا پای کوچولوتو به دلم فشار میدی دلت میخواد جات بزرگتر بود و راحت تر بازی میکردی ولی نازنازی من یه ذره دیگه صبر کنی میای یه جای بزرگ که هر چقدر دلت بخواد میتونی پاهات رو توی هوا تکون بدی و کیف کنی.

دیروز برای چک آپ ماهیانه رفتیم دکتر. یک بار دیگه صدای قشنگ قلبتو شنیدم و بیتاب تر شدم.  خانم دکتر گفت که نی نیت خیلی خوبه و همه چی نرماله. وضعیت مامانی هم خوب خوب بود. توی یک ماه گذشته مامانی 2 کیلو وزن اضافه کرده که در کل از اول تا حالا جمعا" 6 کیلو میشه. بعضی ها میگن کمه ولی خانم دکتر معتقده که اضافه وزن زیاد هم خوب نیست و همین طوری بهتره. مهم اینه که تو سالم و سرحالی و همیشه در حال شیطنت.  قرار شد از این به بعد به جای ماهی یکبار هر دو هفته یکبار بریم تا خانم دکتر ما رو ببینه.

 

بعد از سه روز بابایی مهربونمون هم امروز برگشت. آخ که چقدر دلمون براش تنگیده بود.

این دفعه بابایی از طرف مامانی و نی نی گولو رفته بود ماموریت.

قبل از ماموریت،  بابا و مامان  کلی سرویس خواب رو با هم دیده بودند. کلی مدل و نمونه و ...

 آخه جوجوی مامان !  تو اینقدر برامون عزیزی که دلمون میخواد همه وسایلت بهترین باشه. خلاصه دیدیم تهران قدرت انتخابمون بیشتره. بابایی هم دوربین به دست راهی ماموریت شد. از مدل هایی که قبلا" با هم  حرفشو زده بودیم عکس میگرفت و برای مامانی ایمیل میکرد . تا اینکه بالاخره یه تخت و کمد خوشگل برات انتخاب کردیم و مامانی ok داد و بابایی هم زحمت خریدش رو کشید. حالا قراره وسایلت رو پنج شنبه بفرستند. بابایی برای تختت ، موبایل هم خریده. اینقدر خوشگله که نگو. بعدا" حسابی سرگرمت میکنه و تو رو سرکار میذاره  تا ما هم به کارهامون برسیم.

بابایی مثل همیشه من رو هم شرمنده کرده و برای مامانی یه بلوز خوشگل خریده که خیلی هم خنکه و توی این گرما خیلی به دردم میخوره.

طفلی بابایی خیلی خسته شده.  الان هم لالا کرده تا خستگی سفر از تنش دربیاد.

بیا ما هم یواشکی بریم بی سرو صدا براش یه شام خوشمزه درست کنیم.