هیچی بدتر از این نیست که موقعی که همه خونه هستند بیایی سرکار.

هر سال این ایام مرخصی میگرفتم و تا 14 فروردین اداره نمی آمدم.مسافرت و گردش و ...خلاصه خیلی خوش میگذشت.

اما امسال مسافرت نرفتیم.من هم دیدم بمونم خونه چیکار کنم. لااقل میتونم مرخصیهامو برای بعد ذخیره کنم و وقتی دخمل نازم اومد حسابی خوش بگذرونیم.

دیروز اولین روزی بود که اداره اومدم.خیلی سوت و کور و خلوت بود. از همه بدتر اینکه کار زیادی نداشتیم و تازه اگه هم داشتیم کی دست و دلش به کار میرفت.

خلاصه تا ساعت 4 بعد از ظهر علاف و بیکار در و دیوار رو نگاه کردم. حسین هم تا ساعت 7 شب شیفت بود.

امروز هم همین طوره.اما بهتر از دیروزه.چون چند تا cd زبان آوردم که فکرکنم مشغولم کنه.حسین هم  دوباره از ساعت 1 تا 7 بعداز ظهر شیفته ....

 

قبل از عید که دکتر رفته بودم برام سونو سه بعدی نوشته که این هفته انجام  بدم ولی هر جا زنگ میزنم تعطیل هستند.

ما هم که دلمون داره قیلی ویلی میره.حسین هم از من هول تره. هر روز صبح تا چشماشو باز میکنه اولین حرفی که میزنه میگه : کی بریم عید دیدنی  نی نی !!!

این چند وقت اخیر همش خواب موش موشکم رو میبینم. حسین هم همین طور.

جالبه که هر دو نی نیمون رو با یک قیافه خواب میبینیم. در طول روز هم همش توی رویاهامون وبا اون شکل و قیافه ای که توی خواب دیدیم سیر میکنیم.

دعا کنید زودتر تعطیلات تموم بشه و یا این سونوگرافی ها باز بشن تا ببینیم این فسقلی که دلمون رو برده چه شکلیه.

سپنتا جون ازم خواسته بود تا عکس سفره هفت سینمون رو بذارم.من هم اطاعت امر کردم و دو تا عکس براتون میذارم.   

( دیگه سفره هول هولکی از این بهتر نمیشه! )

 

سفره هفت سین ما در سال 1385

          نقاشی هم بلدم!