دلم برای دیدنش یه ذره شده.

برای گاز گرفتن بازوهای سفید و نرمش. برای به سینه چسبوندن و بوییدن  تن کوچولوش.

برای بوسیدن اون لبای قرمز غنچه شده اش. برای حس کردن گرمای تنش .

نی نی ها یه بوی خوب میدن که تو دنیا با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. من عاشق این بو هستم.

وقتی بابای یلدا کوچولو نوشته بود که امسال با کلوچه خوشگلش میخواد بره عید دیدنی، وقتی عکسهای شایان نازنازی رو دیدم، وقتی سمیه جون نوشته بود که ایلیا کوچولو خواب میبینه و اون و بابایی میشنند و تماشاش میکنند.

وقتی اون لپای ناز و خوردنی رژینای عزیز رو میبینم با اون چشمای شیطون بلاش. وقتی فرین کوچولو رو با اون کلاه مامانی که همیشه توی عکسها روی سرشه ، وقتی مژده عسلی رو به یاد میارم اون وقتی که داره مامانیش رو زندونی میکنه ، سینای وروجک رو که داره پایه مبلشون رو میشکنه ، امیرمهدی  گاز گرفتنی رو وقتی داره دکمه های کیبردشون رو از جا در میاره و .....  دلم پر میکشه به سه ماه دیگه. به اون وقتی که دخمل ناز خودمو بغل کردم و باهاش عشق میکنم.

وای خدا جون من خیلی مامان هولی هستم . اما خودت نی نیمو تا روزی که وقتش نشده بیاد همونجا حفظ کن.

می ترسم از وقتی که نی نی بیاد و من نتونم احساساتم رو کنترل کنم. میترسم از اینکه نتونم جلوی خودمو بگیرم و گاز گازیش کنم.میترسم یهو درسته بخورمش...

دیروز براش یه سارافون لی خریدم که پایینش گلهای صورتی داره با یه بلوز صورتی . همش یه وجبه .به نظرم از همه لباسهایی که تا حالا خریدم خوشگلتره.

 آخ که از دیروز دیوونه شدم. تصورشو بکنید یه دخمل فسقلی با یه همچین لباسی با یه زنجیر کوتاه و پلاک طلا تو گردن توپولی و نازش....

خوش به حال همه بابا و مامانهایی که الان نی نی شون پیششونه. خوش به حالشون....

    

                          

 

پ.ن: حسین عزیزم فردا میاد پیشمون.حالم خیلی خوبه.بهتر از همیشه.