وقتی که نیستی انگار منم نیستم.

وقتی که نیستی اتفاقات دور و برم برام گنگ و نامفهومه. انگار که دیگه تو این دنیا نیستم.

گیج میشم. حواس پرت میشم. حرفهای دیگران رو نمیشنوم.

همه ذهن و یاد و هوش و حواسم پیش تو میاد.

بیشتر باهاتم.حتی بیشتر از وقتی که پیشمی. باهات راه میرم.باهات تعریف میکنم.

خاطراتمون رو مرور میکنم. باهات غذا میخورم. با هم با نی نیمون حرف میزنیم. نازش میکنیم. با هم جک میگیم و میخندیم.

هر کی نگام میکنه به عقلم شک میکنه. ولی اونهایی که هم من رو میشناسند و هم تورو به این رفتارها عادت دارند. خیلی وقته که عادت کردند.

فقط لبخند میزنند و گاهی هم یه چشمک. یعنی میفهمیم تو دلت چی میگذره.

میدونند که وقتی تلفنی حرف میزنیم  اگه نزدیکترین فاصله رو با ما داشته باشند یک کلمه هم نمیفهمند. آخه صدای دو تا قلب رو مگه میشه شنید.

میدونند هیچ وقت نشده که با هم خداحافظی کنیم. میدونند تلفن که تموم میشه باید منتظر این جملات باشند:

من: 1

تو  : 2

من : آتیش

وبعد هر دو باهم قطع میکنیم.هیچ کدوممون نمیتونه زودتر از اون یکی تلفن رو قطع کنه.

این چند روز که نیستی با اینکه پیش مامان اینها هستم ولی بعد از اداره اول میرم خونه.

میدونی اولین جایی که میرم کجاست ؟

یا میرم سر کمد لباسات یا کنار جالباسی. آخه وقتی لباساتو بو میکنم. بیشتر از فکر و خیالام بهت نزدیک میشم. انگار که سرمو یا روی پات گذاشتم و یا روی شونه ات.

بعضی وقتها هم یه قطره اشک و بعد ترکيدن بغض و بعدش هم باران اشک.

حیف که نیستی تا وقتی گریه میکنم بهم بگی: نی نی بابایی برای چی گریه میکنه؟

راستی از این به بعد که نی نی خوشگلمون بیاد دیگه من رو "نی نی" صدا نمیکنی؟!!

.

.

.

حسین خوبم

دلم خیلی تنگه. خیلی ...

ولی یه وقت به سرت نزنه آخر هفته بیایی و دوباره برگردی.جاده ها شلوغه. دل من هم که خودت میدونی..... 

   

                   

راستی سبزه هم ریختم. تا بیایی حسابی قد کشیدند....

امسال باید یه سفره هفت سین خوشگل بچینیم.من و تو و نی نی گوگولیمون.