سلام  نازدوونه قشنگم

 

میدونم که خوب خوبی . فقط یه ذره سردت شده. آخه پنجره اتاق مامانی رو یکی باز گذاشته بود .

از چهار شنبه تا حالا حسابی یخ کرده. به رئیس هم که چیزی نمیشه گفت.

یه ذره صبر کنی الان تو بغل مامانی گرم میشی.

شایدم چون بابایی نیست این قدر ما دو تا احساس سرما میکنیم.

آخه باباییت خیلی خوبه . وجودش به ما گرمی میده. روزهایی که بابایی اداره نیست مامانی هم دست و دلش به کار نمیره.

عزیزکم بعدا" خودت  می آیی و میبینی که اگه آدم عاشق باشه وقتی عشقش نیست. همه جا سرد و بی روحه. مامانی و بابایی همدیگر رو خیلی دوست دارند. خیلی...

حالا هم که تو  اومدی بیشتر بیشتر . تو هم عشق مامانی و بابایی هستی. از وقتی اعلام موجودیت کردی همه زندگی بابایی و مامانی شدی.

حالا تو پیش منی .طفلی بابایی که تنهاست. حتما" اون هم سردشه.بیشتر از ما دو تا!!!!

 آخه خوشگلم بابایی برای دو هفته رفته ماموریت. خیلی زیاده بعنی 14 تا بخوابیم و پاشیم . یعنی به اندازه انگشتای دستات و یه دونه از پاهای کوچولوت . راستی تو شمردن بلدی ناز من ؟

مامانی خیلی غصه میخوره. هر یه دونه که میشمره 100 سال طول میکشه.

دعا کن بابایی سالم و شاد باشه. و سایه اش رو سر ما دو تا.....

آمین.

 

 تو که یک لحظه نگاهت غم عالم ببرد             حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد