هیچ وقت این طوری نشده بودم.
اینقدر اضطراب داشتم که حد نداره.
نه اینکه برام مهم باشه که نی نیمون چیه.نه!!
فقط میترسیدم .اینقدر حالم بد بود که میخواستم گریه کنم.
حسین زیاد به روی خودش نمی آورد. فقط کلافه بود.اما وقتی عصر برای گرفتن حقوق به بانک رفتیم و دیدم چه جوری دستش ميلرزه و چند تا برگه خراب کرد و جای نوشته ها رو قاطی پاتی نوشت تازه فهمیدم حال اون بهتر از من نیست.
از شب قبلش که تصمیم گرفتیم بریم سونوگرافی یهو حالمون عوض شد.
ساعت 8 بعداز ظهر چهار شنبه وقت سونو داشتم. از عصر تب کردم و لپام حسابی گل انداخت.
من که اینقدر به اعتماد به نفس خودم می نازیدم نمیدونم چم شده بود.
دیدم یه راه بیشتر ندارم . وضو گرفتم و چادر نمازمو  پوشیدم.بعد از خوندن نماز چشام پر اشک شد.از خودش خواستم که نی نی هر چی هست فقط سالم باشه. ازش خواستم که به ما آرامش بده...

 بالاخره شال و کلاه کردیم و با توکل به خدا راهی شدیم.به شدت بارون میبارید مثل فیلمها. ولی با این تفاوت که قرار بود یه خبر خوب بشنویم. یه خبر که دل ما رو سرشار از شادی کنه.
توی مطب دکتر ، حسین همش باهام شوخی میکرد و سعی میکرد حال و هوای منو عوض کنه.
خلاصه نوبت ما شد .....
مانیتور کنار من بود به خاطر همین خیلی خوب نمیتونستم ببینم ، اما حسین حسابی نی نیمون رو دید. دکتر هم با دقت همه چی رو بهش نشون میداد. فسقلی مامان هم برای باباش یه پشتک زد و دکتر و بابایی زدند زیر خنده.

عسل مامان ، دختر قشنگ و نازم!                                             
خدا رو شکر دکتر گفت که تو سالم و سر حالی و خیلی هم شیطون.
حالا فهمیدم که بعضی وقتها که دلم یهو هری میریزه فسقلی شیطون من داره برای خودش پشتک میزنه.
در طول روز شاید هفت -هشت بار از این کارا میکنی و دل مامانی رو آب میکنی.
بعد از دکتر انگار همه اون حالات بد مامانی پر کشید و رفت.
اینقدر خوشحال بودیم که سر از پا نمیشناختیم.
از اونجا یه راست رفتیم و برات دو دست لباس خوشگل خریدیم.
بعد هم با بابایی شام بیرون رفتیم و برای سلامتی تو جشن گرفتیم.
حالا بابایی هی میره و میاد و میگه دخمل بابا ، ناز بابا....و بوست میکنه و به مامانی میگه دخمل منو چرا قورت دادی ؟  زود باش بدش دلم براش تنگ شده............. 

 خدایا شکرت .

 پ.ن ۱: از همه دوستان عزيزم که ناراحتشون کردم معذرت ميخوام.

پ.ن۲ :  وقتی ميبينم اين همه دوست خوب دارم که نگران من هستند کلی احساس غرور ميکنم.