سلام کوچولوی مهربونم

 

تو واقعا" میفهمی ما بهت چی میگیم؟

دو روز پیش که پست قبلی رو نوشتم ، بابایی خوندش.

به خونه که رفتیم کلی باهات ور رفت .خم شد و نازت کرد .بعد بوست کرد و گفت : نی نی نازم چرا مامانی رو اذیت کردی. عسل بابا چرا شبا نمیخوابی ......

و خلاصه کلی باهات حرف زد و ازت خواست تا بذاری مامانی شب رو بخوابه.

 

خیلی جای تعجب داشت  که این دو شبی که گذشت تو شب اصلا" تکون نخوردی و من تا صبح خوابیدم. و صبح که بیدار شدم تو هم تکون خوردی....

 

من واقعا" گیج شدم .نمیدونم اینها اتفاقی بوده و یا تو.....

خیلی دوستت دارم نازنازی مهربونم.     

                                                         

                                                 

 *** نی نی خوشگلم دیروز اولین هدیه اش رو گرفت. خاله مژگان ( همکار مامانی ) که تازه از کانادا برگشته بود ، برای عسلک من یه ساعت رومیزی خیلی خوشگل به شکل پستونک آورده که کنارش یه دخمل ناز با لباس صورتی نشسته.

در ضمن خاله مژگان ، دکترا هم قبول شده (فیزیک) که بهش حسابی تبریک میگم.

 

 

*** از قدیم گفتند خدا مراد شکم رو زود میده..........

دیروز غروب که از بیرون به خونه برمیگشتم توی پله ها بوی قیمه پلو پیچیده بود.

اونهم چه بویی !!!!!

نی نی حسابی هوس کرد ( یه وقت فکر نکنید مامان نی نی )

خلاصه تا به خونه برسیم آب دهن قورت دادیم و ...

کلید رو که انداختم و در رو باز کردم هنوز در رو نبسته بودم که دیدم یکی صدام کرد.

در رو که باز کردم دیدم همسایه طبقه اولمون قیمه پلوی  نذری آورده.

به گفته قدیمیا ایمان آوردم ولی  فکر نمیکردم به این زودی. خب عصر، عصر سرعته دیگه.خلاصه جای همتون خالی .....

 

***  تازه امروز صبح هم که به اداره اومدم دیدم  مستخدم اداره رفته و حلیم نذری گرفته . این یکی رو دیگه باور کنید هوس نکرده بودم. نی نی شکمو  هم  اولین حلیم نذری رو نوش جان کرد. البته مامانی هم کمکش کرد.