سلام عسل مامان !

 

حالا چه وقت خوابه. بیدار شو دیگه. روزها میگیری برا خودت میخوابی .

اونوقت شب که همه میخوابند فسقلی من تازه دلش میخواد بازی کنه.

 میدونی مامانی طفلکی چند شبه نخوابیده؟

آخه قربون اون دست و پای نازت بشم تو که میدونی عشق مامانی و وقتی وول میخوری خواب و خوراک رو از مامانیت میگیری ، دلت میاد مامانی مریض بشه.

نمونه اش همین دیشب ، تازه ساعت 12 شب یادت افتاده قایم موشک بازی کنی. میپریدی سمت راست دل مامان. من هم به خاطر این که بهت فشار نیاد به پهلوی چپ میخوابیدم.اما هنوز دو دقیقه نگذشته بود که به سمت چپ میومدی و مامانی  هم دوباره اونوری میشد.

خلاصه تا صبح ما رو رقصوندی!

از یه طرف خنده ام گرفته بود و از طرف دیگه حسابی گیج خواب بودم.یه ذره پاشدم نشستم گفتم شاید لالا کنی ( فکرکنی روز شده !!!!!!!!)

ولی زبل خان من ! باهوش تر از این حرفایی و مامانی نمیتونه گولت بزنه.

حالا از صبح مامانی تو اداره ، همه اش خمیازه میکشه و مثل پیشی ها به خودش کش و قوس میده.

اینقدر شبا نخوابیدم یا بد خواب شدم ، در طول روز هم همه اش دارم ضعف میکنم و فشارم به شدت افت میکنه. دو روز پیش بعد از یه صبحانه مفصل تازه فشارم هفت بود ، بقیه روز که دیگه حسابم با کرام الکاتبین است.

حالا بازم دلت میاد مامان رو اذیت کنی …