موش موشک یکسال و نیمه ای من در این روزها:


روز عید غدیر، جوجه طلایی من برای اولین بار سینما رفتن رو تجربه کرد.حسین میگفت تحمل نمیکنه و بیتابی میکنه.ولی خانم خانما خیلی خوب نشست و فیلم ت وف ی ق اج باری رو تماشا کرد.از اون روز ما رو کُشته.هر روز که میرم از خونه مامان بیارمش میگه بریم شین ماما...میگم سینما چطوری بود؟ میگه : موش بود. (خاموش بود)

 

صبا به موهای صورت و بدن آقایون میگه جوجو.کلا" هرچیز سیاه یا کثیفی ببینه بهش میگه جوجو. اولین باری که توجهش به این قضیه جلب شد نشسته بود و داشت مسابقات شنا رو نگاه میکرد.وقتی تصویر رو از نزدیک نشون داد یه دفعه توجهش به همون جوجوها جلب شد و با تعجب به من نگاه کرد و گفت: گاگا جوجو دایه؟ ( آقا جوجو داره؟)

 

خیلی وقت بود که یه چراغ خوشگل برای آینه بالای دستشویی خریده بودیم ولی حسین وقت نمیکرد نصبش کنه.هر از گاهی من بهش میگفتم نمیخواهی این چراغو درست کنی؟ تا اینکه یه روز تعطیل همّت کرد و رفت تا نصبش کنه.من داشتم توی اتاق خواب، لباسهای مجلسی که داشتم رو یکی یکی می پوشیدم ببینم کدومش هنوز اندازه است.صبا هم منو نگاه میکرد و من ازش میپرسیدم خوشگله؟ اون هم با ذوق نگام میکرد و میگفت: آیه.

یه دفعه نگاه کردم دیدم لباس قبلیها روی تخت نیست.و صبا داره کشون کشون آخرین لباس رو بیرون میبره.دنبالش رفتم دیدم لباسها رو میبره دم در دستشویی و به حسین میگه: بابا شِین(baba shein )  ... بابا شِین ... اَشَـــنّهashanne) ...).....اوشدِله..... ناشه (بابا حسین ...بابا حسین....قشنگه... خوشگله... نازه)

 از اون روز هربار میریم دستشویی، یه نگاهی به چراغ جدید میندازه و میگه باباشین دویوس تَد؟ ( باباحسین درست کرد؟) میگم:آره عزیزم درست کرد.دوباره دفعه بعد همین سوال!

 

هنوزم عاشق سی دی یا به قول صبا جی دی های چیه و چراست.صبحا تا چشاشو باز میکنه میگه:چِیا... بالا بالا ... یوشن تُن ( چرا ... بالا بالا بالا بالا- دستا بالا.... روشن کن) و امان از وقتی که یه ذره دیر بجنبیم، دیگه آدم رو میکشه اینقدر جیغ میزنه یوشن تن...یوشن تن...

همین طور عمو پ.و.رنگ رو خیلی خیلی دوست داره و بهش میگه عمو مورنگ.

 فسقلی عادت داره همین طور الکی من یا حسین رو صدا بزنه .یه وقتایی کارمون داره اما بیشتر وقتا فقط صدامون میزنه تا نگاش کنیم اون هم بهمون لبخند بزنه.یه روز اینقدر دنبال من توی آشپزخونه چرخید و صدام کرد که دیگه پاک قاطی کرده بود.دیدم داره بهم میگه:

باباشین... بابا شین

با تعجب نگاش کردم.هول کرد و گفت:مامان شین...مامان شین ...نه درحالی که آب دهنشو قورت میداد: آژو شین بعد با جیغ: مامان آژو !!!!

 
موش موشک برخلاف خیلی از بچه ها چیزهای شیرین زیاد دوست نداره.البته بستنی یا به قول خودش مَشتنی و شکلات کاکائویی استثنا است.در عوض عاشق لواشک و ترشی!!! و زرشک و خلاصه همه چیزهای ترشه.من هم یه عالمه براش لواشک سیب و لواشک آلو درست کردم.

یه روز حسابی هوس کرده بود و اومد و گفت:باباشَک  بوخویه. (لواشک بخوره)

لواشک رو بهش دادم.تا سرم رو برگردوندم دیدم در عرض سوت ثانیه همه لواشکها رو خورده.بهش گفتم : همشو خوردی؟

با خوشحالی گفت : آیه... مزه بود...تووش بود.. دوشت بود. (آره، خوشمزه بود، ترش بود، دوست دارم)