مروری بر هفته گذشته:

یکشنبه 86/10/16

نیمه شب از خواب بیدار شدم.احساس کردم صبح شده چون همه جا روشن بود.رفتم کنار پنجره و دیدم اوه همه جا سفید سفید شده.چقدر برف!

صبح حسین نیم ساعت زودتر رفت تا برفهای روی رمپ پارکینگ رو پارو کنه.آخه توی ساختمون ما ، ما اولین نفری هستیم که بیرون میریم.از پنجره نگاش میکردم تا هر وقت ماشین رو بیرون آورد ما هم بریم پایین.چند باری روی رمپ لیز خورد و افتاد.کلی توی دلم همسایه ها رو فحش دادم.یه ذره انصاف ندارن.اونها هم دارن از پارکینگ استفاده میکنند چرا هربار حسین فقط برفها رو پارو کنه.حتی دم در ساختمون رو هم دست نمیزنند.

یه بار دیگه محکم با پهلو زمین خورد.دیگه طاقت نیاوردم.صبا به بغل پایین رفتم.حسین داشت ماشین رو میبرد بالا.تا نیمه بالا رفت و یه دفعه ماشین لیز خورد و روی رمپ عمودی شد.نه بالا میرفت نه پایین.

بابا که دیده بود دیر کردیم اومده بود دم در خونه.با حسین کمک کردن پشت ماشین رو بلند کردن و صافش کردن.اما هرکاری کردن ماشین بالا نرفت که نرفت.نیم ساعتی معطل شدیم و در نهایت زنجیر چرخ بستن تا ماشین بره بالا.


برف بدجور کولاک میکرد.خیلیها ماشین بیرون نیاورده بودن.تا اداره کلی آدم سوار کردیم.جالب این بود که هرکی میخواست پیاده بشه پول هم میداد و من و حسین از خنده میمردیم و توضیح میدادیم که ما مسافرکش نیستیم که.

 

دوشنبه: 86/10/17

اداره های تهران امروز و فردا رو تعطیل کردن.من و حسین همیشه سر این موضوع با هم کل کل میکنیم.من میگم تهران تا یک سانت برف میاد زود همه مدرسه ها تعطیل میشه اما اینجا تا سینه ات هم برف بیاد به زور تعطیل میکنند.چون اینطوری باید کل زمستون رو تعطیل کنند.استانداری امروز اینجا رو هم تعطیل کرده.هیچ سالی از این خبرها نبود.از آسمون سنگ هم میبارید ادارات تعطیل نمیشد.اما امسال که همه جای کشور رو برف گرفته ما هم تعطیل شدیم.آهای مردم سراسر کشور یه ذره درک کنید ما هرسال چی میکشیم.

به شوخی به حسین میگم شما تهرانیها خیلی سوسول هستید....

 

سه شنبه: 86/10/18

صبح زود صبا با گریه از خواب پرید.چیزی که اصلا" سابقه نداره.

هرچی بهش میگیم کجات درد میکنه فقط جیغ میزنه.پات درد میکنه؟ نه...دستت؟ نه...

ترسیدی؟ آیه...تَشید از چی ترسیدی مامان جون؟ گاگا (آقا).

به حسین گفتم تو برو اداره من نمیام.انگار خواب دیده ترسیده.بغلش کردم و نازش کردم.با گرمای تنم خوابش برد.ساعت ده بیدار شد و دوباره گریه و جیغ و اشک بود که گوله گوله میریخت.به بدنش دست کشیدم دیدم سمت راست که میرم جیغش بلند میشه.بله گردن و کتفش گرفته بود.

براش کیسه آب گرم گذاشتم و کلی گردنشو ماساژ دادم تا دردش کمتر شد.

عصر وقت دندون پزشکی دارم.صبا رو گذاشتیم خونه مامان و رفتیم.

همون دندونه که عصب کشیش ناقص انجام شده بود.جلسه دومش بود.وای یکساعت و نیم روی دندونم کار کرد.وقتی بلند شدم سرم گیج میرفت.فک و گلو و همه امعا و احشام درد میکنه.از ترس دکتر بد اخلاقه هم نمیتونستم جیک بزنم.

شام خونه مامان موندیم.بعد از شام فکر کردم دیدم فایده نداره برای خوابیدن بریم خونه دوباره صبح صبا رو برگردونیم.اون هم توی این سرمای کُشنده. خوابیدن هم موندیم.

چهارشنبه  86/10/19

امروز اداره ها با دوساعت تاخیر شروع به کار کرد.آی کیف کردیم...

رئیس هم که چند روزی مرخصی بود اومد.اون هم گردنش گرفته بوده.چه تفاهمی دارن این رئیس و دختر کوشولوی من!

 

پ.ن:میگم آخرش من نفهمیدم صبا به کی رفته؟ حسین ازم پرسید نتیجه نظرخواهیت چی شد؟ گفتم: نصفیها گفتن به خودت رفته.نصفی گفتن به باباش رفته.نصف دیگه گفتن به هردوتون.....

میگه :این که شد یکی و نصفی!!!