سلام

خوبین؟ خوشین؟

من که امروز حسابی شارژِ شارژم خدارو شکر.از دیشب داره یکسره بارون میاد.دیشب رعد و برقهای خیلی وحشتناکی بود همراه با باد و سر و صدای فراوون.یه بار که حسین فکر کرده بود زلزله شده.از خواب پریدم دیدم دستشو حلقه کرده دور من و جوجو. و میگه نترسید.

گفتم من که نترسیدم. خودت نترس !! چیزی نیست.داره بارون میاد.

امروز صبح خیابونا اینقدر خوشگل شده بود.همه جا خیس بود و تمیز.من عاشق هوای بارونیم.با یه کم مه.دوست دارم توی این هوا قدم بزنم.و وقتی حرف میزنم از سرما از دهنم بخار دربیاد.

موش موشک هم خدا رو شکر خیلی حالش خوبه.گوش شیطون کر و بزنم به تخته حسابی اشتهاش باز شده و دیگه موقع غذا خوردن قرتی بازی درنمیاره.لُپای کوشولوش هم دوباره داره درمیاد.

قبلا" یا غذا رو دوست داشت و میخورد یا اینکه نمیخورد.اما حالا اگه از غذا خوشش نیاد دستور غذای جدید میده خانم!

چند شب پیش براش سوپ درست کرده بودم.تا آوردم بهش بدم میگه :شوپ نه (سوپ نه).میگم پس چی میخوای؟

درحالی که کتاب "تغذیه برای همه کودکان" دستش بود و ورق میزد رسید به یه صفحه که عکس بستنی میوه ای چوبی داشت.میگه:بَشتنی.گفتم مامانی الان وقت شامه نه بستنی.جیغ و جیغ راه انداخت که من بَشتنی...

رفتم دیدم توی فریزر فقط بستنی کاکائویی داریم.براش آوردم.با خوشحالی همشو خورد.بعد به عکس ماکارونی رسید و گفت : من ماگانی.پاشدم و براش ماکارونی درست کردم.حسین هم که عاشق ماکارونیه از فرمایشات جوجو حسابی خوش بحالش شده بود.

هر روز صبح یه کاسه کوچولو میوه خشک میخوره.خاله خانمش براش با عشق ، یک عالمه میوه خشک کرده که هر روز بهش میده و صبا هم خیلی دوست داره.همین طور عاشق پسته و خشکباره.

براش ریز ریز میکنیم و میذاریم جلوش.

هر وقت خونه مامان باشه زود میدوه میره آشپزخونه و در کابینتشون رو باز میکنه .یه کاسه کوچولو برمیداره و میره به مامانم میگه پیشتَه بده. (پسته بده)

به انواع کوکو و کتلت میگه:گوگو.خیلی دوست داره. و بیشتر مواقع یا گوگو میخواد یا آش.

فسقلی همه غذاها رو میشناسه.به گوشت هم میگه دوشت.

دو سری کارت براش خریدم.مجموعه اول عکس حیوانات مختلف و دومی میوه ها وسبزیجاته.پشت کارتها هم توضیحات عکس همراه با ترجمه انگلیسی اون عکسه. برای یادگیری چیز خوبیه.هرچند موقع خرید، فروشنده بهم گفت که اینا برای بچه های دوره ابتداییه.اما من که نمیخوام توضیحات پشت عکسها رو به صبا یاد بدم.خود عکسا کافیه.

بعد از آموزش اون عکسها،  حالا اسم بیشتر حیوانات رو بلده و خیلی خوب تلفظ میکنه .مثل:

شیر- ببر-شتر-اسب- گاو ( به گاو میگه باو)- بز- گوسفند (ببعی )- کلاغ ( دار دار)- سگ ( هاپو)-گربه (پیشی )-تمساح و ماهی ( به هر دو میگه مایی)-پروانه( مامانه )- موش- زنبور (بیز بیز)- جوجه ( جوجو)-خروس ( بابا جوجو)- مرغ ( ماما جوجو)

این بابا جوجو و مامان جوجو گفتنش خیلی باحاله. به خود کارتها هم میگه تات. صبحا دنبالشون میگرده و تند وتند میگه: تاتا بو؟ (کارتها کو؟) میگم برای چی میخوای؟ میگه: میخوام میخوام...

میگم: کارتهات اینجا نیست خونه مامانیه. میگه:بابا جوجو مامانیه؟ (کارت باباجوجو یا همون خروس خونه مامانیه؟) میگم :آره عزیزم.اونجاست.دوباره میگه : ماماجوجو مامانیه؟ میگم: بله .میگه:داییه ( پیش دائیه؟)

خلاصه که تند و تند کلمات رو کنار هم میذاره و جمله میگه.که البته اینقدر تند و سریع میگه که بیشتر وقتا باید خودم باشم تا برای دیگران ترجمه کنم.البته خونه مامان اینا همه زبونشو میفهمن.

میوه ها و خوردنیهایی هم که میگه اینا هستن:

شیب ( سیب)-نانگی( به پرتقال و نارنگی هر دو میگه نانگی )- ماززززز (موز)- کیوی- دوجه ( گوجه)-پیشتَه ( پسته)- مَنیر (پنیر) – نون- انار- اندور ( انگور.خدا رحم کرد این کلمه رو یاد گرفت.قبلا" یادتونه به انگور چی میگفت؟) - ماشت ( ماست )- دوشت ( گوشت)- گوگ ( دوغ)-و ... دیگه یادم نمیاد.

 

اجزای بدن رو هم میشناسه:دِشم (چشم)- گوشت (گوش) ( جالبیش اینه که گوشت خوردنی رو میگه دوشت بعد گوش رو میگه گوشت!!ً!)-دماخ-لب-لُپ-مو- دَشت (دست)-با (پا)-دل

شعر چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو رو هم نصفه نیمه و با اشاره به اعضای صورتش میخونه.

بیشتر افعال رو هم بکار میبره مثل: بیابویو ( برو) – بده- نَتُن (نکن) وقتی گازش میگیرم یا فشارش میدم جیغ میزنه :مامان اَذی نَتُن (مامان اذیت نکن)-

تَرشید (ترسیدم)از اونجایی که خیلی بچه ترسویی است مثلا" اگه از یه ارتفاع کوچولویی نهایت 10 سانتی احساس کنه داره میفته زود میاد توی بغلم و میگه:وای تَرشید.

به خودش هم میگه دَبا- یا نی نی.فامیلیش رو هم بلده بگه. البته نامفهوم.چون فامیلی  خیلی سختی داره و آدم بزرگاش هم بشنون دوباره میپرسن :چی؟؟؟  

 
خوب خسته شدید.همه اینا رو نوشتم تا صبا بزرگتر که شد بدونه که در 18 ماهگی چه چیزایی رو میگفته.برای خودم هم خیلی خوبه چون خیلیاش از یاد آدم میره.

 

این هفته اینجا نمایشگاه شیرینی و شکلاته.برم مُخ حسین رو بزنم ببینم راضی میشه امروز بریم نمایشگاه .آخه هیچ جوری نمیتونه از خواب بعداز ظهرش بزنه.درست برعکس من که بکُشنم هم نمیتونم بعداز ظهرا بخوابم.