سلام

آخی بالاخره کارم تموم شد و یه نفس راحت کشیدم ننه. خسته شدم اینقدر بیل زدم.آجر بالا انداختم.استمبولی سیمان و گچ این ور اون ور بردم.

بنایی داشتیم؟ نه خواهر جان نه ! بنایی نداشتیم، ارزیاب داشتیم.

آخه از شما چه پنهون اداره ما توی ارزیابی قبلی توی کشور اول شد.ما خودمون رو برای ارزیابی قبلی کُشتونده بودیم فکر میکردیم اگه مثلا" اول بشیم چی میشه و چی گیرمون میاد و از این حرفا.

خب اول شدیم خیر سرمون.ولی کارشو ما کردیم سودش رو اون بالا بالاها بردن.

باورتون نمیشه مدیر عامل ما از وقتی مدیر عامل شده تا حالا یکبار بیشتر به اداره ما که مهمترین بخش شرکته نیومده بود.اون یکبار هم قرار بود یه چند تا کله گنده برای بازدید بیان.این آقا اومده بود ببینه اوضاع مساعده یانه!

اولی که رسید تذکر داد که چرا در دستشوئیتون بازه!!!!

بعد هم چرا روی میزهاتون اینقدر شلوغه.بعد هم با تعجب گفت شما چرا اینقدر کامپیوتر دارید اینجا!

بچّم عقلش که نمیرسه این همه رایانه همش به سیستم وصله و بیکار اونجا نذاشتن.

خلاصه آی کیوش در همین حده.

تا اینکه زد و ما توی ارزیابی بهترین شدیم.ایشون هم حالا به پاس اینهمه کار و تلاش قراره با حاج خانومشون برن مکه.البته معاونت و رئیس ما هم میرن اما بدون زوجه . این دوتا مخصوصا" رئیس ما باز حقشونه ولی مدیرعامل الهی....... ( نمیگم بابا ولش کن!!!)

خب اگه این آقا نبود به ما بگه در دستشوییتون رو ببندید... ما اونوقت چیکار میکردیم از بدبختی...ها نه تو بگو ما چه خاکی تو سرمون میکردیم....همینه دیگه نتیجه این همه زحمت و تلاش و تیزبینیه مدیران این مرز و بومه که ما توی دنیا داریم حرف اول رو میزنیم ( بابا یکی بیاد این تریبون رو از دست من بگیره!!!)

 

خب این همه رو گفتم که بگم توی این دوره ارزیابی جدید چقدر ما روحیه کار کردن داشتیم و چقدر مافوقهای ما برای حفظ رتبه قبلی داشتن خودشون رو میکشتن.

از شانس ما یکی از آقایون ارزیاب بسی سرخوش تشریف داشت. واصلا" از کار ما سر درنمیاورد چه برسه به ارزیابــــــــــــــــــی .من براش توضیح میدادم وایشون فقط سر تکون میداد و میگفت: چه جالب! چه جالب!!!

کفرم دراومده بود.میخواستم بگم ای بخوره تو اون سرت.این فایلها و این اطلاعات کجاش جالبه.اصلا تو سر درمیاری ....

بگذریم....

یکی دوماه پیش برای صبا یه دست لباس خریده بودم.البته به شرط اینکه میبرم اگه نشد میارم عوض کنم. اینو میگم به هیچکس نگید: من تا سه بار لباس رو نبرم و عوض نکنم به دلم نمیچسبه مادر!

خلاصه هر بار من این لباسه رو میبردم عوض کنم روی هرچی دست میذاشتم سایز صبا نداشت یا بزرگتر بود یا کوچیکتر و میگفت برو هفته دیگه بیا.عصر پنج شنبه شمشیر رو از رو بستم و رفتم دعوا که بابا زمستون از راه رسید.اونوقت من این لباس پائیزی رو چیکارش کنم؟

که خانمه کوتاه اومد و منو به اون یکی شعبه اشون معرفی کرد. خب این کارو از اول میکردی دیگه اینهمه منو علاف کردی . منم جمعه صبح رفتم یه لباس خوشمل برای موش موشک خریدم.

فروشگاه دوم یا همون شعبه اصلیشون خیلی بزرگ بود.فکر کنید همه لباسهای اونجا رو صبای وروجک رگال به رگال نگاه کرده و از من پرسیده : مامان این آبیه؟  ( با صدای نازک و کمی جیغ با سرعت دوبرابر حرف زدن معمولی)

وقتی هم من جوابشو نمیدادم از بقیه مشتریها میپرسید.دقیقا" شده مثل این پیرزن پرحرفا از بس که حرف میزنه.البته ما توی خونه عادت داریم ولی وقتی میریم بیرون و در جمع دیگران... تازه به عمق فاجعه پی میبریم.

یکی از کاراش اینه که هر روز ...روزی n بار سلامتی همه رو چک کنه. اینطوری:

صبا: مامان آده مَدیض؟ ( مامان خاله مریضه؟)

من : نه مامان جون .

صبا در حالی که سرشو میاره پائین و حرف قبلیشو تائید میکنه: نه مدیض مدیض.

من: نه عزیزم.خاله حالش خوبه.

صبا: دایی مدیض؟

من : (تکرار همون قبلیها)

خلاصه همه فامیل و همسایه ها و بقال سرکوچه و .... رو میپرسه که یه وقت مدیض نشده باشن خدایی نکرده.

بعد نوبت لیست کردن فامیل برای ددر رفتنه:

صبا در حالی که انگشتهای دست راستش رو به هم چسبونده و داره با اسم بردن هر یک نفر میزنه روی کف دست چپش: آده بیا... دایی بیا... مامان بیا... بابا بیا... مامانی بیا... بابایی بیا.... عزیز بیا... عمه بیا.... امیر بیا....

من: کجا بیان؟

صبا: بِییم ددر ( بریم ددر)

 

تازگیها موقع شیر خوردن باید حتما پتوش روش باشه تا شیر خوردن بهش بچسبه.اینقدر باتوو –باتوو میکنه تا پتوش رو بیاریم و بندازیم روش.

 

مامانم بهش یاد داده برای همه دعا کنه مثلا" برن مکّه و ...دایی کوچیکه خودم هم عروسی کنه.

بهش میگم صبا دعا کردی گفتی خدا ! مامانم کجا بره؟ میگه: مگّه. بابا کجا بره؟ مگّه

دایی مهدی چیکار کنه؟ عَیوووووووش (عروسی) 

عصرا که میریم خونه.انگشت سبابه منو میگیره و به زور کشان کشان منو میبره تو اتاقش.بهش میگم کجا بریم.میگه باژی باژی

وقتی خیلی باهام صمیمی میشه دیگه رابطه مامان و نی نی ای بهم میخوره و به جای مامان بهم میگه آژو.دیگه خیلی بخواد برام کلاس بذاره : مامان آژو

وقتی صِدام میکنه دلم حسابی قنج میره.یعنی به این زودی نی نی قد نخود من خانم شده....