دیروز صبا رو برای اولین بار بردیم اداره.خیلی وقت بود همکارا اصرار میکردن که ببریمش اداره تا از نردیک ببیننش.چون فقط یکی دوتا عکس ازش دیده بودن.

تا اینکه دیروز طلسم شکسته شد و موش موشک رو بردیم اداره.یه کاپشن گوگولی صورتی از این خزدارها تازه براش خریدم که وقتی میپوشه و بغلش میکنم انگار ببعی بغلمه.  اینقدر نرم و خوردنی میشه که همش دلم میخواد فشارش بدم و گازش بگیرم.دیروز اون رو تنش کرده بودم.کاپشنه یه کبف ست هم باهاش داره .که قرتی خانم همچین دستش می گیره انگار چند سالشه!

خلاصه تا از در وارد شدیم یکی از آقایون همکار از دستمون قاپیدش و بغلش کرد و بدو بدو رفت اتاق رئیس و بهش گفت اگه گفتی این کیه؟

همه دورش جمع شده بودن و جیغ و ویغشون براه بود.بعد که من و حسین رفتیم تو ، تازه فهمیدن این خانم خوشگله کی هستش.

صبا هم که هیچ وقت با هیچ کس رودروایسی و خجالت و اینا تو کارش نیست.اینقدر دلبری کرد که نگو.هرکی میگفت بیا بغل عمو.سریع دستاشو باز میکرد و میرفت بغلش.

بماند که از در که وارد شد همه جا رو ورانداز کرد و هرچی براش تازگی داشت از هرکی بغلش بود می پرسید: ای سیه؟ 

یه اکواریوم وسط سالن اداره داریم که صبا کلی ذوق کرد و تا ولش میکردیم میرفت کنار اون و مایی مایی ( ماهی ماهی ) میکرد.

به همه جا هم سرک کشید و از قسمتهای دیگه هم بازدید کرد انگار مدیر عامله.

تا تونست این صندلیها رو جابجا کرد و از این ور سالن به اون ور برد و حسابی تغییر دکوراسیون داد.

دوتا همکار خانمم هم کلی ذوق کردن و هر چی خوراکی داشتن برای صبا آوردن.ولی چیزهای جالب تر از خوراکی بود و هر چی بهش دادن گفت : نه میشی میشی ( نه مرسی مرسی )

اینقدر خوشگل سرشو خم میکنه روی شونه اش و میگه میشی.

رئیس هم به جای چپ چپ نگاه کردن ذوقیده بود و هر کی تازه وارد از راه میرسید ، میگفت این همکار جدیدمونه.

تا ساعت ده آتیش سوزوند و بعدش هم بابایی بردش و تحویل مامانم داد. چون اگه 5 دقیقه دیگه میموند هر سه تامون رو با هم بیرون میکردن.از بس سر و صدا راه افتاده بود و همه به جای کارکردن، صبا- بازیشون گرفته بود.هر کی هم دو دقیقه باهاش حرف میزد سریع توصیه میکرد که رفتید خونه حتما" براسش اسپند دود کنید از بس این بشر زبون ریخت با این قد فسقلش.

 

دیروز حسابی به کام صبا بود.چون عصر هم بردیمش نمایش خاله سوسکه .

اینقدر خوشش اومده بود که حد نداشت.چون خیلی شاد بود و از اول تا آخرش روی پای من وایساده بود و نانای میکرد.

 

از بعداز ظهر دیروز دوباره عطسه و آبریزش بینیش شروع شده.طفلکی تازه ده روز هم نیست که داروهای سرماخوردگی قبلیش رو تموم کرده. نمیدونم چرا امسال اینجوری شده.پارسال خیلی خوب بود و سرمای آنچنانی نخورد.نمیدونم واکس سرماخوردگی براش خوبه یانه.اگه کسی اطلاعات بیشتری داره لطفا" بهم بگید.

دستشو میذاره روی سرش و میگه: مامان ایجا درد.

بهش میگم صبا چی شده؟

میگه: مدیضضضضضضضضضض (مریض)

 ض رو هم همینجوری میکشه و موقع گفتنش هر 6 تا دندونش رو روی هم میذاره و نشون میده.

تصمیم داشتیم 5شنبه برای مراسم چهلم خاله حسین بریم قم و از اونجا چند روزی بریم تهران.

کلی برنامه ریخته بودم.گردش و خرید و ....

میخواستم یه قرار وبلاگی بذاریم و دور هم جمع بشیم ولی با این وضعیت مریضی صبا، احتمال زیاد ما نریم.

به جاش تصمیم دارم یه تحولات اساسی توی قیافه ام بدم.طوری که حسین برگرده فکر کنه خونه رو اشتباهی اومده.نظر شما چیه؟

 

پ.ن1: از بابت عکس من بی تقصیرم.همش تقصیر حسینه.آخه دوربین همرامون نبود، همه عکسها رو با گوشی حسین از صبا گرفتیم از بس به گوشیش مینازه که گوشی من کیفیت عکساش بهتره.حالا گوشیش ویروسی شده و هیچ جوری نمیتونه عکسا رو برای من بلوتوث کنه.رو کامپیوتر هم نمیتونه بریزه چون کابلش خونه است.حالا بعدا" یه کاریش میکنم.......

 

پ.ن2 : به نظرتون چشم کردن میتونه نوع ویروسی داشته باشه.اونم ویروس سرماخوردگی!