سلام

ما فردا راهی هستیم.تا دو هفته دیگه نمیتونم اینجا رو آپ کنم.

قصد داشتیم اگه جور بشه قبل از این دوره دوهفته ای یه سفر به مشهد داشته باشیم که متاسفانه نه بلیط هواپیما گیرمون اومد و نه هتل.

برای رفتن به تهران هم هزار تا نقشه کشیدیم.به خاطر کمبود بنزین تصمیم داشتیم ماشین نبریم و با هواپیما بریم که فقط یه دونه بلیط برای تهران خالی داشتن.بابایی گفت : تو با صبا برو من هم با اتوبوس میام.اما اصلا" دلم نیومد. قرار شد با ماشین خودمون بریم بعد ماشین همونجا بمونه بابایی با اتوبوس برگرده.بعد دوهفته دیگه با اتوبوس بیاد دنبال ما و با ماشین خودمون برگردیم. اینجوری مشکل کمبود بنزینمون هم حل میشه.میبینید این پ ر زی دن ت  محترم ما

چطوری کله های زنگ زده ما رو بکار انداخته.به این میگن مدیریت مصرف !!!!!!!!    اینم یکی از مزایای سهمیه بندی.

حالا هی بیایید بگید ...........

این چند نقطه همون چیزاییه که شما میگید دیگه هر چی خودتون میخواهید.

وای نمیدونید من چقدر کار دارم.دعا کنید به کارام برسم.الان باید یه گزارش n صفحه ای از کارهای یکماهه تهیه کنم. بعدش هم برم برای گرفتن حکم ماموریت خودم و آقای همکار محترم که رفته برا خودش مسافرت.

وقتی فکرشو میکنم که چند بار باید طبقات ساختمون مرکزی اداره رو بالا پائین برم تا یه حکم بگیرم اشکم درمیاد. تازه اول باید برم آموزش بعد از اونجا برم ساختمون مرکزی.هرکدوم هم یه نقطه شهره.

وای خدا قبض موبایلم هم هست که باید برم پرداخت کنم.این بابایی تنبل یادش رفته بده .دیشب برام مسیج اومد که زود بیا بده تا قطع نکردیم.

تازه بعد از ظهر هم که برسم شیفت دوم کارم شروع میشه.تمیز کردن خونه و حموم کردن موش موشک و شستن لباساش که همه رو کثیف کرده.وای بستن چمدون رو که نگو.فکر کنم یه شش- هفت تایی چمدون و ساک داشته باشیم.تازه اگه برسم هم میخوام برای شوشو غذا بپزم فریز کنم.

روی ماه همتون رو میبوسم.اگر بار گران بودیم، رفتیم......

اگر نامهربان بودیم رفتیم......

بسه دیگه گریه نکنید. زود میام!